در آستانهٔ سدهٔ بیستم، جهانِ ایلیِ کردهای غربِ ایران میانِ دو امپراتوریِ رو به زوال گرفتار بود. دودمانِ قاجار، فاسد، تضعیفشده و روزبهروز ناتوانتر در ادارهٔ قلمروِ خود، پیوسته با دستاندازیِ بلندپروازیهای امپراتوریِ روسیه از شمال و منافعِ امپراتوریِ بریتانیا از جنوب روبهرو میشد. قبایلِ کردِ زاگرس و مرزهای غربی تماشاگرِ منفعلِ این مانورهای قدرتهای بزرگ نبودند. خود کنشگر بودند؛ مردانی که میدانستند بقا مستلزمِ مذاکره میانِ قدرتها، ساختنِ ائتلاف و، در صورتِ نیاز، جنگیدن است.
حاج نعمتالله یکی از این مردان بود. رهبرِ ایلیِ کردی از غربِ ایران که در سالهای پرتلاطمِ انقلابِ مشروطه و پس از آن برجسته شد و با عملگراییِ مردی که میدانست باید میانِ اصول و بقا توازن برقرار کرد، در سیاستِ دشوارِ آن دوره راه یافت. با روسها جنگید. با سیاستهای تمرکزگرایانهٔ قاجار مخالفت کرد. شبکهای از ائتلافهای ایلی ساخت که در جهانی تنگشونده پیرامونِ مردمش، درجهای از خودمختاری به آنان میداد. در 1920 درگذشت، زمانی که نظمِ کهن سرانجام فرومیپاشید و نظمی تازه و سختگیرانهتر در آستانهٔ جایگزینیِ آن بود.
زندگیِ او تجربهٔ نسلی از رهبرانِ ایلیِ کرد را در خود دارد که به معنایی بسیار واقعی، آخرینِ نوعِ خود بودند: آخرین مردانی که میتوانستند بهطورِ معقول امیدوار باشند استقلالِ قبایلِ کردی را در چارچوبِ امپراتوریای رو به زوال حفظ کنند، پیش از آنکه دولتملتِ نوین با ارتشهای سربازگیریشده، اسنادِ سرشماری و عزمِ تبدیلِ کردها به ایرانیان از راه برسد.
فهرست مطالب
1. بخشِ 1: جهانِ ایلیِ کردهای غربِ ایران
2. بخشِ 2: انقلابِ مشروطه و ابعادِ کردیِ آن
3. بخشِ 3: فشارِ روسیه و مقاومتِ ایلی
4. بخشِ 4: ائتلافها، رقابتها و سیاستِ بقا
5. بخشِ 5: جنگ جهانی اول در کردستان
6. بخشِ 6: مرگ و پایانِ یک عصر
بخشِ 1: جهانِ ایلیِ کردهای غربِ ایران
حاج نعمتالله در 1871 در ساختارهای ایلیِ کردهای غربِ ایران زاده شد؛ گسترهٔ وسیعِ ارتفاعاتی که از شمالِ زاگرس، از میانِ کرمانشاه و لرستان، به سویِ مرزِ عثمانی امتداد مییابد. این جهان حولِ ایل و طایفه، آهنگِ فصلیِ کوچنشینیِ دامدارانه و کشاورزیِ یکجانشین، اقتدارِ آغا و شیخ، و مذاکرهٔ همیشگی میانِ قدرتِ محلیِ کردی و خواستههای دوردستِ دولتِ قاجار سامان یافته بود.
سلطهٔ دولتِ قاجار بر این منطقه همواره سست بود. زمینِ کوهستانی، فاصله از تهران و توانِ نظامیِ قبایلِ کرد، امپراتوری را وادار میکرد با سازش حکم براند، نه اجبار. رهبرانِ ایلیِ کرد، مانندِ خاندانِ حاج نعمتالله، جایگاهی پیچیده داشتند: هم تابعِ تاجوتختِ قاجار بودند و هم خود صاحبانِ قدرتی خودمختار. انتظار میرفت از جانبِ دولت مالیات بگیرند و نظم را نگه دارند و همزمان در برابرِ خواستههای بیشازحدِ دولت، از منافعِ مردمِ خود دفاع کنند.
بخشِ 2: انقلابِ مشروطه و ابعادِ کردیِ آن
انقلابِ مشروطهٔ ایران در 1905–1911 ترتیباتِ موجود را در سراسرِ ایران، از جمله مناطقِ کردنشین، برهم زد. برای رهبرانِ ایلیِ کرد، برنامهٔ تمرکزگرایی و یکسانسازیِ قانونیِ جنبشِ مشروطه، ترتیباتِ غیررسمیِ خودمختاری را که قدرتشان را بر پایهٔ آن حفظ کرده بودند، تهدید میکرد. قانونِ اساسیِ نیرومند به معنای دولتِ مرکزیِ نیرومند بود؛ دولتِ مرکزیِ نیرومند نیز فضای کمتری برای خودگردانیِ محلیِ کردی باقی میگذاشت. حاج نعمتالله با عملگراییِ مردی در میانِ این تناقضها راه یافت که میدانست انقلاب، صرفنظر از نظرِ او، رخ خواهد داد و مسئله این است که چگونه ایلِ خود را در نظمِ تازه در سودمندترین جایگاه قرار دهد.
بخشِ 3: فشارِ روسیه و مقاومتِ ایلی
چالشِ نظامیِ تعیینکنندهٔ زندگیِ حاج نعمتالله، حضورِ امپراتوریِ روسیه در شمالغربِ ایران بود. در پیِ قراردادِ انگلیس و روسیه در 1907 که ایران را به حوزههای نفوذ تقسیم کرد، حوزهٔ روسیه عملاً به دولتِ تزار حقِ مداخله در امورِ ایران میداد. نیروهای قزاقِ روس در خاکِ ایران فعالیت میکردند، از جناحهای طرفدارِ روسیه پشتیبانی میکردند و مخالفانِ منافعِ روسیه را میترساندند.
حاج نعمتالله از کسانی بود که مقاومت را برگزیدند؛ از سازگاری با خواستههای روسیه خودداری کرد و مخالفتِ نظامی با دستاندازیِ روسها به قلمروِ قبایلِ کرد را سازمان داد. این کاری بهراستی شجاعانه بود. ارتشِ امپراتوریِ روسیه حریفی نبود که بتوان آن را دستکم گرفت. اما برای مردی که جایگاهش به تواناییِ حفاظت از مردم و حفظِ خودمختاریِ آنان وابسته بود، سازش با قدرتی خارجی که پیوسته سلطهاش را بر خاکِ ایران گسترش میداد، پذیرفتنی نبود.
بخشِ 4: ائتلافها، رقابتها و سیاستِ بقا
جهانِ سیاسیِ کردستانِ غربِ ایران در این دوره، جهانِ ائتلافسازی و ائتلافشکنیِ پیوسته بود؛ رهبرانِ ایلی میکوشیدند موقعیتِ خود را هم در برابرِ قدرتهای خارجی و هم جناحهای رقیبِ کردی حفظ کنند. حاج نعمتالله در این سیاستها فعالانه شرکت داشت؛ ائتلاف میساخت، رقابتها را مدیریت میکرد و میانِ خواستههای متعارضِ دولتِ قاجار، حضورِ روسیه، جنبشِ مشروطه و اتحادیههای ایلیِ منطقه مانور میداد.
به زیارتِ مکه رفت و عنوانِ حاج را به دست آورد؛ عنوانی که اعتبارِ دینیِ بیشتری میداد و او را، فراتر از چشماندازِ سیاسیِ بلافصلِ غربِ ایران، به جهانِ گستردهترِ اسلام پیوند میداد. این عنوان صرفاً تشریفاتی نبود؛ ادعای اقتدارِ اخلاقی را نمایندگی میکرد که قدرتِ ایلیاش را تکمیل میکرد و در شبکههای دینیِ بسیار مهم برای سامانِ اجتماعیِ کردی به او جایگاه میداد.
بخشِ 5: جنگ جهانی اول در کردستان
جنگ جهانی اول غربِ ایران را به یکی از مناطقی بدل کرد که از این جنگ فاجعهبارترین آسیبها را دیدند. سرزمینهای کردیِ ایران میدانِ نبردِ نیروهای عثمانی، روسیه و بریتانیا شدند و جوامعِ محلیِ کرد و دیگر مردم، میانِ عملیاتِ نظامیِ رقیبِ سه امپراتوری گرفتار ماندند. جنگ برای جمعیتِ ازپیش زیرِ فشارِ غربِ ایران، قحطی، آوارگی و تلفاتِ عظیمِ غیرنظامی آورد.
حاج نعمتالله در سالهای جنگ استقلالِ پایگاهِ ایلیِ خود را حفظ کرد و با همان عملگراییِ همیشگیِ سبکِ سیاسیاش، در میانِ فشارهای رقیب راه یافت. فروپاشیِ قدرتِ روسیه پس از انقلابِ 1917 یکی از فشارهای مهمِ خارجی بر جایگاهش را برداشت، اما ابهامهای تازه آفرید. تا پایانِ جنگ، با فروپاشیِ امپراتوری عثمانی و انقلاب در امپراتوری روسیه، در جایی که بسیاری دوام نیاورده بودند، زنده مانده بود؛ اما جهانِ پیرامونش بهسرعت به شیوههایی بازسامان مییافت که برای خودمختاریِ ایلیِ کردها چندان امیدبخش نبود.
بخشِ 6: مرگ و پایانِ یک عصر
حاج نعمتالله در 1920 درگذشت، درست زمانی که نظمِ کهنِ ایرانِ قاجاری جای خود را به نظمِ تازهای میداد که کودتای رضاخان در 1921 برقرار میکرد. مرگش پیش از آن رخ داد که سنگینیِ کاملِ این نظمِ تازه در مناطقِ کردنشین احساس شود؛ پیش از کارزارهای منظمِ خلعِ سلاحِ قبایل، شکستنِ اتحادیههای ایلی و یکجانشینیِ اجباری که رضاشاه در دهههای 1920 و 1930 دنبال میکرد.
میراثِ او میراثِ نسلِ اوست: رهبرانِ کردی که با منابعِ محدود و در برابرِ موانعی عظیم جنگیدند تا در جهانی که بهسرعت پیرامونشان تنگ میشد، درجهای از خودمختاریِ کردی را نگه دارند. پیروز نشدند. اما تأخیر انداختند، مقاومت کردند و آنقدر از ساختارِ اجتماعیِ ایلی را حفظ کردند که هویتِ کردی از ضربهٔ ورودِ دولتِ نوین جان به در برد؛ آسیبدیده، اما نشکسته.
گاهشمارِ حاج نعمتالله
1871؛ خاستگاهِ ایلی: زادروز در غربِ ایران، در خاندانی برجسته از رهبرانِ ایلیِ کرد؛ وارثِ مسئولیتی در منطقهای بسیار راهبردی شد.
1905–1911؛ انقلابِ مشروطه: هنگامِ دگرگونیِ سیاسیِ عظیمِ ایران، نعمتالله فعالانه واکنشِ قبایلِ کرد را هدایت میکند و در چشماندازِ سیاسیِ پیچیده و تازه راه مییابد.
1907؛ تقسیمِ امپراتوریوار: قراردادِ انگلیس و روسیه رسماً ایران را به حوزههای نفوذ تقسیم میکند. با شدتگرفتنِ فشارِ روسیه بر مناطقِ کردنشین، حساسیتِ ژئوپولیتیکیِ موقعیتِ ایلِ او بهطورِ چشمگیری افزایش مییابد.
1908–1912؛ رهبریِ مقاومت: از تسلیم به قدرتهای خارجی خودداری میکند و مقاومتِ مسلحانهٔ ایلی علیهِ دستاندازیِ روسیه به قلمروِ کردی را سازمان میدهد و رهبری میکند.
1914–1918؛ جنگِ بزرگ: غربِ ایران با برخوردِ نیروهای عثمانی، روسیه و بریتانیا به میدانِ نبردی ویرانگر بدل میشود. نعمتالله و ایلش ناگزیرند در آشوبِ یک جنگِ جهانی از زمینهایشان دفاع کنند.
1917؛ فراغتی ناگهانی: آغازِ انقلابِ روسیه ناگهان تهدیدِ فوریِ فشارِ امپراتوریِ روسیه را از ایران برمیدارد و بارِ دیگر پویاییهای منطقه را تغییر میدهد.
1920؛ پایانِ یک عصر: حاج نعمتالله درگذشت. درست سالِ بعد، کودتای رضاخان در 1921 موجی شدید از تمرکزِ دولتی را آغاز میکند که خودمختاریِ ایلیِ کردی را که نعمتالله برای حفاظت از آن جنگیده بود، برای همیشه دگرگون میسازد.
مطالعهٔ بیشتر و منابع
بروینسن، مارتینفان؛ آغا، شیخ و دولت؛ انتشاراتِ زد، 1992.
کرونین، استفانی؛ سیاستِ ایلی در ایران: کشمکشِ روستایی و دولتِ نوین، 1921–1941؛ راتلج، 2007.
جویده، ودیه؛ جنبشِ ملیِ کردی؛ انتشاراتِ دانشگاهِ سیراکیوز، 2006.
مکداول، دیوید؛ تاریخِ نوینِ کردها؛ آی. بی. توریس، 1996.
مشارکتکنندگانِ ویکیپدیا؛ «حاج نعمتالله»؛ ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد، این مدخل را در اختیار میگذارد؛ اینجا بخوانید تا متنِ آن را ببینید.
پرسشهای متداول
حاج نعمتالله که بود؟
حاج نعمتالله (1871–1920) رهبرِ ایلیِ کردی در غربِ ایران بود که در سیاستِ پرتلاطمِ اواخرِ قاجار، از جمله انقلابِ مشروطه، فشارِ امپراتوریِ روسیه و جنگ جهانی اول، راه مییافت و از خودمختاریِ مردمِ خود دفاع میکرد. از آخرین نسلِ رهبرانِ ایلیِ کرد بود که زیرِ ترتیباتِ نسبتاً سستِ دولتِ قاجار فعالیت داشتند، پیش از آنکه دولتِ نوینِ تمرکزگرا آن ترتیبات را بهکلی برچیند.
چرا حاج نعمتالله برای تاریخ کرد مهم است؟
او نمایندهٔ تجربهٔ کردی در دورهای حساس از گذار است: فروپاشیِ نظمِ کهنِ امپراتوری و آمدنِ دولتملتِ نوین. زندگیِ حرفهایاش چالشِ رهبرانِ ایلیِ کرد را در خود دارد که ناچار بودند میانِ امپراتوریهای رو به زوال و ملیگراییهای رو به رشد مذاکره کنند، بیآنکه منابعِ سیاسیِ لازم برای گذرِ موفق از آن دگرگونی را داشته باشند.
پس از مرگش چه بر سرِ ساختارهای ایلیِ کردی آمد؟
پس از کودتای رضاخان در 1921 و تأسیسِ دودمانِ پهلوی، دولتهای ایران سیاستهای منظمِ خلعِ سلاحِ قبایل، یکجانشینیِ اجباری و همگونسازیِ فرهنگی را دنبال کردند. خودمختاریِ ایلیای که چهرههایی مانندِ حاج نعمتالله برای حفظش جنگیده بودند، طیِ دو دههٔ بعد تا حدِ زیادی برچیده شد، گرچه خودِ هویتِ کردی دوام آورد.