مقدمه
تیشتر ایزدِ درخشانِ ستاره و باران در آیین زرتشتی است؛ یکی از موجودات مقدسِ فروتر، یعنی ایزدان، که به اهورامزدا، سرور دانا، خدمت میکنند. او همان ستارهٔ روشن است که ایرانیان باستان در آستانهٔ تابستان چشمبهراهش بودند، نویدبخش بارانهای زندگیبخش و قهرمان یکی از زندهترین و محبوبترین اسطورههای سراسر این سنت: نبرد کیهانی برای آبهای جهان.
در سرود بزرگ او، تیشتر به شکل اسبی سپید و درخشان به سوی دریای کیهانی میتازد تا با اپوش، دیو هولناک خشکسالی، بجنگد. در آغاز عقب رانده میشود؛ زیرا مردم در بزرگداشتش کوتاهی کردهاند و ناتوان شده است. اما با قربانی نیرو میگیرد و بازمیگردد، بر دیو چیره میشود و بارانها را بر زمین خشک و تشنه رها میکند. این داستانی دربارهٔ آب و زندگی و چگونگی زنده نگه داشتن جهان با همکاری ایزدان و آدمیان است؛ مضمونی به ژرفای چشمههایی که کردها و همهٔ مردمان ایرانیتبار همواره مقدس دانستهاند، چنانکه آبهای آناهیتا را مقدس میدانند.
نام تیشتر هنوز بر گاهشمار نقش بسته است: چهارمین ماه سال ایرانی، تیر، نامش را از او گرفته و جشن باستانی تیرگان در میانهٔ تابستان، جشنی شاد برای آب و باران، همچنان برگزار میشود. دنبال کردن داستان او ورود به جهانی است که در آن گردش فصلها نمایشی مقدس بود و باریدن باران پیروزی نیکی بر بدی به شمار میرفت.
فهرست مطالب
تیشتر کیست؟
تیشتر، به فارسی میانه تیشتر و به فارسی امروز تیر، ایزد باران و باروری در آیین زرتشتی و تجسم ستارهٔ درخشان شباهنگ است. تیشتریشت او را میستاید و شهرتش به نبرد کیهانیای است که در آن به شکل اسبی سپید با اپوش، دیو خشکسالی، میجنگد و سرانجام شکستش میدهد تا بارانها را بر زمین رها کند. ماه تیر و جشن باستانی باران، تیرگان، نام خود را از او گرفتهاند و او را آورندهٔ آبهایی میستایند که همهٔ زندگی به آن وابسته است.
نکات کلیدی
تیشتر ایزد زرتشتی باران و تجسم ستارهٔ شباهنگ است.
سرود بزرگ او تیشتریشت یا تیریشت است.
او در سه پیکر پدیدار میشود: جوان، گاوی با شاخهای زرین و اسبی سپید.
او با اپوش، دیو خشکسالی، میجنگد که به شکل اسبی سیاه ظاهر میشود.
در آغاز ناتوان است و تنها پس از آنکه اهورامزدا برای نیرومند شدنش قربانی میکند، پیروز میشود.
در جشن آبِ تیرگان در میانهٔ تابستان گرامی داشته میشود و ماه تیر نامش را از او گرفته است.
اطلاعات کوتاه
نام: تیشتریه در اوستایی؛ تیشتر در فارسی میانه؛ تیر در فارسی امروز
نوع شخصیت: ایزد باران و باروری، تجسم ستارهٔ شباهنگ
سرود اوستایی: تیشتریشت یا تیریشت، یشت 8
پیکرها: جوانی پانزدهساله، گاوی سپید با شاخهای زرین و اسبی سپید
دشمن: اپوش، دیو خشکسالی، که به شکل اسبی سیاه پدیدار میشود
میدان نبرد: وُروکَشَه، دریای بزرگ کیهانی
یاریدهنده: اهورامزدا که برای نیرومند شدنش قربانی میکند
جشن: تیرگان، جشن باران در میانهٔ تابستان در روز تیر
پیوندها: آرش کمانگیر و هئوروتات، نامیرای نگاهبان آبها
گواههای متنی: اوستا، بهویژه تیشتریشت؛ متنهای متأخر پهلوی
ستارهٔ باران
تیشتر موجود ایزدیِ ستارهٔ شباهنگ، درخشانترین ستارهٔ آسمان شب، است؛ ایرانیان باستان طلوع آن را در آغاز تابستان نشانهٔ آمدن بارانها میدانستند و چشمبهراهش بودند. او بهعنوان ایزد باران و باروری، نگاهبان آبهایی است که از آسمان میبارند و کارش با کار هئوروتات، نامیرای نیکبخشِ نگاهبان آبهای جهان، پیوند نزدیک دارد. بیتیشتر، کشتزارها میپژمرند؛ با او آب مینوشند و میبالند.
پرستش او بسیار کهن است. تیشتریشت، هشتمینِ سرودهای بزرگ اوستایی، به ستایش او اختصاص دارد و نامش تا گذشتهٔ مشترک هند و ایرانی میرسد؛ همریشهٔ آن در نام ستارهٔ تیشیه در هند باستان دیده میشود. در حافظهٔ دراز مردمان ایرانیتبار، ستارهٔ درخشان تابستان و بارانی که نوید میداد در شخصیتی تابناک گرد آمده بودند؛ در ماههای خشک که همهٔ سرزمین انتظار آب میکشید، چشمبهراهش میماندند و به درگاهش نیایش میکردند.
سه پیکر
یکی از چشمگیرترین ویژگیهای تیشتر این است که در سه پیکر پیاپی پدیدار میشود؛ هر یک تصویری از نیرو و نوزایی. نخست جوانی پانزدهساله و پرتوان با چشمانی درخشان و سرشار از انرژی است؛ سپس گاو سپید بزرگی با شاخهای زرین، نماد باروری و فراوانی؛ و سرانجام در مشهورترین پیکرش، اسب سپید باشکوهی با گوشها و دمی زرین که از میان آسمان به سوی دریای کیهانی میتازد. این دگرپیکری، صورتهای گوناگون ایزد پیروزی، ورثرغنه، را به یاد میآورد که در پیکر جوان و گاو و اسب با تیشتر مشترک است.
تیشتر در پیکر همان اسب سپید و تابناک به نبرد بزرگش میرود. به سوی وُروکَشَه، دریای پهناور اساطیری که آبهای جهان را در خود دارد، میشتابد تا آبهایش را بالا بکشد و بهصورت باران بر سراسر زمین بفرستد. اما راه باز نیست؛ نیروهای خشکسالی در انتظارند تا جلو او را بگیرند و سرنوشت بارانها به نبرد پیش رو بسته است.
نبرد با اپوش
کنار دریا، تیشتر با دشمن بزرگش اپوش، دیو خشکسالی، روبهرو میشود که خودِ نامش معنایی نزدیک به «نابالنده» یا «پژمراننده» دارد. در برابر اسب سپید و درخشان با آرایههای زرینش، اپوش به شکل هیولایی در همان پیکر اما وارونه برمیخیزد: اسبی سیاه و زشت، سیاهگوش و سیاهدم، تصویر زمین سوخته و بیجان. آن دو به یکدیگر یورش میبرند و نبرد برای آبهای جهان آغاز میشود.
سه روز و سه شب بر کرانهٔ دریای کیهانی میجنگند و در میان بیم و اندوه همهٔ جهان، اپوش رو به پیروزی میرود. سرود دلیل تلخی برای این وضع میگوید: تیشتر ناتوان شده است، زیرا آدمیان او را چنانکه باید بزرگ نداشتهاند و از نیایشها و پیشکشهایی غفلت کردهاند که به ایزدان نیرو میدهد. ستارهٔ باران به سبب نبودِ نیایش نیرویش را از دست داده و عقب رانده میشود و دیو خشکسالی او را از میدان بیرون میکند. بارانها نمیآیند و زمین رو به مرگ میرود.
قربانی و بارانها
تیشتر شکستخورده و نومید، اهورامزدا، سرور دانا، را فریاد میزند و مینالد که چون آدمیان حق پرستش او را ادا نکردهاند، ناتوان مانده است. اینجا داستان با کرداری شگفت دگرگون میشود: خدای برتر خود برای خدمتگزارش قربانی میکند و نیروی ایزدی را در ستارهٔ رو به خاموشی میریزد. تیشتر تازه و نیرومند شده، نیمروز به دریا بازمیگردد و بار دیگر بر اپوش میتازد؛ این بار پیروز میشود و دیو خشکسالی را شکستخورده میراند.
پس از پیروزی، آبهای وُروکَشَه به آسمان بالا میروند و تیشتر بارانها را رها میکند تا آزادانه بر کشتزارها و چراگاههای خشک جهان ببارند. او همچنین پَریکاها، جادوگران خشکسالی را که چون شهاب در آسمان خط میکشند، پراکنده میکند. زمین آب مینوشد و دوباره زنده میشود. درس سرود روشن و ژرف است: نظم جهان را ایزدان بهتنهایی نگاه نمیدارند، بلکه ایزدان و آدمیان با هم نگاهش میدارند و نیایش و پیشکش مردم عادی بخشی از همان نیرویی است که بارانها را پایدار و جهان را زنده نگه میدارد.
تیشتر و آبها
تیشتر تنها کار نمیکند. در بینش زرتشتی، او سرور ستارگانِ آبآور است و گروه بزرگی از اجرام آسمانی، از جمله ستارهٔ سَتَوَئِسه، را در گردآوری بارانها و فرستادنشان به هفت اقلیم زمین رهبری میکند. او در کنار دیگر نیروهای آب، بهویژه آناهیتا، بانوی رودها و چشمهها، در کار بزرگ و مشترک آبیاری جهان زنده میایستد.
در این کار یکی از ژرفترین ارزشهای دین ایرانی را بازمیتاباند: تقدس آب. در سرزمینی که باران میتوانست مرز فراوانی و قحطی باشد، ایزدی که آبها را تأمین میکرد شخصیتی کماهمیت نبود، بلکه نگاهبان خودِ زندگی بود. باریدن باران موهبتی مقدس احساس میشد؛ پیروزیای که هر سال در برابر نیروی همواره تهدیدگر خشکسالی از نو به دست میآمد.
جشن تیرگان
تیشتر در تیرگان، یکی از جشنهای بزرگِ بازمانده از جهان باستان ایرانی، گرامی داشته میشود؛ جشنی که در اوج تابستان و روز تیر برگزار میشود. تیرگان که در گاهشمار کنار جشن بهاری نوروز و جشن پاییزی مهرگان قرار دارد، جشن شاد آب و باران است؛ نیایشی در قالب جشن برای آنکه فصل خشک پایان یابد و بارانها بازگردند.
آیینهای آن آکنده از آب و رنگ است. مردم به نشانهٔ بارانِ آرزوشده به یکدیگر آب میپاشند؛ رسمی به نام آبپاشی. جوانان بندهایی به رنگ رنگینکمان به مچ میبندند، چند روز نگهشان میدارند و سپس به جوی روان یا باد میسپارند تا آرزوهایشان را برای برآورده شدن روانه کنند. رقص، شعرخوانی و سهیم شدن در خوراکهای سنتی نیز برقرار است. در همهٔ اینها امید باستانی دوام دارد که ستارهٔ باران باز بر خشکسالی پیروز شود و جهان نو گردد.
ستاره و کمانگیر: آرش
افسانهای دیگر و بسیار متفاوت نیز در جشن تیر تنیده شده است: آرش کمانگیر. این پیوند تا اندازهای در نام است، زیرا تیر در فارسی به معنای پیکان است، و تا اندازهای در خودِ سرود کهن که پرواز تند تیشتر به سوی دریای کیهانی را به پرواز تیر فراطبیعی آرش، کمانگیر بزرگ، مانند میکند. این دو رشته، ستارهٔ باران و پهلوان کمانگیر، دیرزمانی است که با هم گرامی داشته میشوند. افسانه به همان جهان حماسیِ شاهنامه، یعنی روزگار جنگ طولانی ایران و توران، تعلق دارد.
در داستان، برای پایان دادن به آن جنگ قرار است مرز با یک تیر تعیین شود: هرجا فرو افتد، دو سرزمین را از هم جدا خواهد کرد. آرش نجیب برگزیده میشود و با آنکه میداند این کوشش به بهای جانش تمام میشود، سپیدهدم از کوه دماوند بالا میرود و تیر را با همهٔ نیرو و جانمایهٔ خود رها میکند. تیر از سپیده تا غروب پرواز میکند و سرانجام کنار رودی دوردست میافتد، مرزی دادگرانه تعیین میکند و صلح میآورد؛ درحالیکه خودِ آرش، یکسره از توان تهی، بر کوه جان میدهد. فداکاری بیچشمداشت او برای مردمش وی را به یکی از محبوبترین پهلوانان جهان ایرانی بدل کرده است. داستانش مانند داستان تیشتر، حکایت جانی است که داده میشود تا دیگران شکوفا شوند.
نمادپردازی
در ژرفای اسطورهٔ تیشتر، نبرد همیشگی زندگی با مرگ، آب با خشکسالی پژمراننده و نیکی با بدی نهفته است؛ نبردی که در حیاتیترین رویداد طبیعی برای مردمی کشاورز در روزگار باستان نمایان میشود: آمدن باران. اسب سپید و تابناک و اسب سیاه و زشت، دو چهرهٔ خودِ سالاند، باروری و نازایی. پیروزی روشنایی بر تاریکی همان پیروزیای است که سراسر جهان به آن وابسته است.
اما ژرفترین مضمون داستان، بینش آن از کیهانی است که بر همکاری استوار است. تیشتر هنگامی که بزرگ داشته نمیشود شکست میخورد و تنها زمانی پیروز میشود که به او نیرو داده شود؛ حتی سرور دانا فروتنی میکند و برای خدمتگزارش قربانی میگزارد. پیام این است که هیچکس، حتی یک ایزد، تنها نیست و نیایشها و کردار نیک مردم عادی بهراستی اثر دارد؛ به گردش چرخ بزرگ فصلها کمک میکند و بارانها و جهان را زنده نگه میدارد.
تیشتر و کردها
تیشتر بهعنوان یکی از ایزدان بزرگ جهان باستان ایرانی، به میراث مشترک همهٔ مردمان ایرانیتبار، از جمله کردها، تعلق دارد. حرمت آب و چشمههای مقدس که سراسر اسطورهٔ او را فراگرفته، در فرهنگ کردی نیز ریشهای ژرف دارد. جشنهای بزرگ فصلی ایرانی که تیرگانِ او یکی از آنهاست، بخشی از همان چرخهٔ باستانیاند که جشن محبوب کردها، نوروز، را نیز پدید آورد. اشتیاق به باران در سرزمینی خشک و شادی هنگام آمدنش، احساسهایی است که مردمان کوهستانی کردستان همواره شناختهاند.
مانند دیگر بخشهای این میراث مشترک، نادرست است که تیشتر را منحصراً کردی بدانیم. او گنجینهٔ مشترک خانوادهای کامل از ملتهای ایرانیتبار، فارسها و کردها و دیگران، و آیین زرتشتی است که اسطورهٔ او را به کاملترین صورت درآورد. کردها بهحق میتوانند این ستارهٔ تابناک باران را از افسانههای جهان گستردهتر خود بدانند؛ یادگاری از زمانی که سراسر گردش سال داستانی مقدس بود.
بحثها و برداشتهای نادرست
آیا تیشتر خداست؟ خدایی مستقل نیست. او ایزد است؛ یکی از موجودات مقدس پرشمار که به خدای یگانهٔ برتر، اهورامزدا، خدمت میکنند. هر پیروزی او پیروزی آفرینش نیکِ سرور دانا فهمیده میشود. هستهٔ اسطورهاش، که در آن اهورامزدا باید نیرومندش کند، روشن میسازد که تیشتر خدمتگزار و ابزار امر ایزدی است، نه رقیب آن.
آیا اسطورهٔ باران همان افسانهٔ آرش است؟ اینها دو رشتهٔ جداگانهاند که جشن تیر از دیرباز با هم گرامیشان داشته است. یکی نبرد کیهانی ستارهٔ باران با خشکسالی است؛ دیگری افسانهٔ انسانی کمانگیری که جانش را برای تعیین مرزی دادگرانه داد. واژهٔ تیر به معنای پیکان و تشبیه پرواز تیشتر به تیرِ پران در خودِ سرود کهن، آنها را به هم پیوند میدهد، اما در آغاز دو داستان جدا بودهاند.
این داستان فارسی است یا کردی؟ مانند دیگر بخشهای این میراث، تیشتر به همهٔ مردمان ایرانیتبار بهطور مشترک تعلق دارد. اسطورهاش در آیین زرتشتی ایران باستان شکوفا شد، اما میراث مشترک فارسها، کردها و همسایگانشان است. بهتر است او را دارایی یک ملت ندانیم، بلکه بخشی از گنجینهای بشناسیم که خانوادهای کامل از مردمان در آن شریکاند.
موضوعات مرتبط
آناهیتا: بانوی آبها، همراه تیشتر در آبیاری جهان
میترا: سرور پیمان و روشنایی، ایزد بزرگ دیگر
ورثرغنه: ایزد پیروزی که در پیکرهای دگرگونشونده با تیشتر مشترک است
اهورامزدا: سرور دانا که برای نیرومند کردن ستارهٔ باران قربانی میکند
امشاسپندان: نامیرایان نیکبخش، از جمله هئوروتاتِ آبها
فروهر: نشان بالدار آیین زرتشتی
پرسشهای متداول
تیشتر کیست؟
تیشتر ایزد زرتشتی باران و تجسم ستارهٔ شباهنگ است. شهرت او به نبرد کیهانیای است که در آن به شکل اسبی سپید بر اپوش، دیو خشکسالی، پیروز میشود و بارانها را آزاد میکند تا بر زمین ببارند.
سه پیکر تیشتر چیست؟
در تیشتریشت او بهترتیب به شکل جوانی پانزدهساله و پرتوان، گاو سپید بزرگی با شاخهای زرین و سرانجام اسب سپید و تابناکی با گوشها و دمی زرین پدیدار میشود؛ همان پیکری که در آن برای آبها به نبرد میرود.
اپوش کیست؟
اپوش دیو خشکسالی و دشمن بزرگ تیشتر است که نامش «نابالنده» یا «پژمراننده» معنا میدهد. در اسطوره به شکل اسبی سیاه و هراسانگیز ظاهر میشود و ابتدا ستارهٔ باران را شکست میدهد تا آنکه تیشتر نیرو میگیرد و بر او چیره میشود.
چرا تیشتر در آغاز شکست خورد؟
زیرا آدمیان از بزرگداشت او با نیایشها و پیشکشها غفلت کرده بودند؛ چیزهایی که بنا بر اسطوره به ایزدان نیرو میدهند. تیشتر تنها پس از آنکه خودِ اهورامزدا برایش قربانی میکند، نیروی خود را بازمییابد و پیروز میشود.
جشن تیرگان چیست؟
تیرگان جشن باستانی ایرانی در میانهٔ تابستان برای بزرگداشت تیشتر است. آبپاشی، بستن بندهای رنگینکمانی به مچ و سپس سپردن آنها به جویها، رقص و شعرخوانی از آیینهای آن است. این جشن در کنار نوروز و مهرگان یکی از جشنهای بزرگِ بازمانده است.
تیشتر چگونه با آرش کمانگیر پیوند دارد؟
جشن تیر اسطورهٔ ستارهٔ باران را با افسانهٔ آرش درمیآمیزد؛ کمانگیری که جانش را داد تا با یک تیر مرزی دادگرانه تعیین کند. واژهٔ تیر به معنای پیکان و تشبیه پرواز تیشتر به تیرِ پران در سرود کهن، این دو را به هم پیوند میدهد.
