مقدمه
در میان محبوبترین صداهای عرفانی جهان گستردهٔ ایرانی، درویشی آواره و پابرهنه جای دارد که بهسادگی باباطاهر عریان خوانده میشود. او شاعری همدانی از سدهٔ یازدهم بود که اشتیاق خود به ذات الهی را در چهارمصراعیهایی کوتاه و ساده با چنان صداقت و زیباییای بیان کرد که نزدیک به هزار سال است خوانده و زمزمه میشوند. هرچند فارسها و لرها نیز او را از آنِ خود میدانند، در جهان کردی جایگاهی ویژه دارد، زیرا در آیین یارسان، اهل حق، قدیسی گرامی شمرده میشود و زبان شعرش نیز به نواحی مرزیای تعلق دارد که کردی و زبانهای همسایه در آن به هم میرسند.
از زندگی او که در افسانه و راز پیچیده است، دانستههای قطعی اندکی داریم، اما روح این مرد از میان اشعارش میدرخشد: جانی که از دنیا دست شست، در راههای سنگلاخ کوهستان سرگردان شد و خدا را با سادهترین و انسانیترین واژهها جست. او در سرچشمهٔ سنتی دیرپا از شعر عرفانی منطقه جای دارد؛ پیشگام شاعرعارفان بزرگ کردی چون ملای جزیری که در سدههای بعد پدیدار شدند.
او چهرهای است که همزمان به چندین قوم تعلق دارد و هویت دقیقش محل بحث است؛ چنانکه دربارهٔ گنجینههای مشترک جهان فرهنگی ایرانی بسیار رخ میدهد. اما برای کردها و بهویژه یارسانیانِ آنان، باباطاهر قدیسی گرامی و سرچشمهٔ میراث عرفانیشان است؛ درویش عریانی که آوازهایش هنوز از کوههایی برمیخیزد که روزگاری در آنها سرگردان بود.
فهرست مطالب
باباطاهر که بود؟
باباطاهر، با نام کامل باباطاهر عریان همدانی، درویش، عارف و شاعری از سدهٔ یازدهم و اهل همدان، در بخش غربی جهان ایرانی و نواحی مرزی محل تلاقی مردم کرد و لر، بود. او به دوبیتیهایش شهرت دارد؛ چهارمصراعیهایی کوتاه و ساده با احساس معنوی ژرف که به گویشی کهن از زبان مردم سروده شدهاند. او در آیین کردی یارسان قدیسی گرامی شمرده میشود و سنتهای فارسی، کردی و لری او را از آنِ خود میدانند؛ یکی از نخستین و محبوبترین شاعران عشق عرفانی در منطقه.
درویش عریان
نامی که باباطاهر بیشتر با آن شناخته میشود، چیزهای بسیاری دربارهٔ او میگوید. او «عریان»، با دو املای لاتین Oryan یا Uryan، خوانده میشود، به معنای برهنه؛ لقبی که او را درویشی آواره نشان میدهد که خود را از تعلقات دنیوی تهی کرده بود. او زندگی قلندری را در پیش گرفت؛ آوارهای عارف و رها که از دارایی و جایگاه اجتماعی دست میشوید تا خدا را در فقر و آزادی بجوید، و لقب عریان بیانگر این دلکندن ریشهای از امور دنیا شد.
اگر کاملاً دقیق باشیم، لقب عریان در کهنترین منابع یافت نمیشود و تنها چند سده پس از زندگی او ظاهر میشود؛ پس بیشتر نشان میدهد که نسلهای بعد او را چگونه میفهمیدند، نه نامی که با قطعیت بدان خوانده میشد. اما تصویری که این لقب میسازد با روح شعر و افسانهٔ او همخوان است: آوارهای مقدس، بیاعتنا به آسایش و آوازه که در برهنگی خویش در برابر خدا آزادیای یافت که قدرتمندان و دانشوران نمیتوانستند بشناسند. در همین حال، عنوان احترامآمیز «بابا»، تقریباً به معنای پدر یا بزرگ، او را راهنمایی معنوی و چهرهای گرامی در زادگاهش همدان و بسیار فراتر از آن نشان میداد.
نکات کلیدی
باباطاهر درویش، عارف و شاعر همدانی سدهٔ 11 بود.
او به سبب زندگی آواره و زاهدانهاش، عریان، به معنای برهنه، خوانده میشود.
او به دوبیتیهای ساده و معنویاش شهرت دارد.
او در آیین کردی یارسان، اهل حق، قدیسی گرامی شمرده میشود.
گویش شعر او به نواحی مرزی کردی و لری تعلق دارد و محل بحث است.
سنتهای کردی، فارسی و لری او را از آنِ خود میدانند.
دانستنیهای کوتاه
نام: باباطاهر، باباطاهر عریان همدانی؛ عریان به معنای برهنه است
دوران زندگی: سدهٔ 11، دورهٔ سلجوقی؛ تاریخهای دقیق نامطمئناند
خاستگاه: همدان در غرب ایران، در نواحی مرزی کردی و لری
جایگاه: درویش، عارف و شاعر
شهرت: دوبیتیهای ساده و معنوی
زبان: گویشی کهن از پیوستار کردی و لری، محل بحث
دین: قدیسی گرامی در آیین کردی یارسان، اهل حق
مضامین: عشق الهی، اشتیاق، فروتنی، زهد و خدا در طبیعت
افسانه: هیزمشکنی بیسواد که از راه مکاشفه به حکمت رسید
زیارتگاه: آرامگاه او در همدان قرار دارد و بنایی شناختهشده است
زندگیای در پردهٔ راز
همچون بسیاری از عارفان نخستین، زندگی باباطاهر در راز و افسانه پیچیده است و دربارهٔ آن با قطعیت سخن چندانی نمیتوان گفت. او در سدهٔ یازدهم، در دورهٔ ترکان سلجوقی که آن زمان بر ایران فرمان میراندند، میزیست و در همدان و پیرامون آن سکونت داشت. تکرارشوندهترین تکیهگاه تاریخی، روایتی است که در وقایعنامهای متأخر ثبت شده و میگوید او هنگام آمدن طغرل بگ، فاتح سلجوقی، به همدان با وی دیدار کرد؛ دیداری که زمان زندگی او را در میانهٔ سدهٔ یازدهم قرار میدهد. فراتر از چنین پارهروایتهایی، جزئیات زندگیاش اندک است و حتی تاریخ تولد و مرگش نیز نامطمئن است؛ برخی روایتها عمر او را حدود هفتاد و پنج سال میدانند.
افسانهای مشهور، تصویری را نشان میدهد که او در خیال مردم یافت. بنا بر آن، باباطاهر هیزمشکنی بیسواد بود که در درسهای مدرسهای دینی حاضر میشد و عالمان و شاگردان به سبب نادانی و سادهدلیاش او را مسخره میکردند. اما پس از مکاشفهای که در آن حقایق الهی بر او آشکار شد، به مدرسه بازگشت و با چنان حکمتی سخن گفت که همهٔ شنوندگان را شگفتزده کرد. این داستان، تاریخی باشد یا نباشد، حقیقتی را بیان میکند که سنت در او میدید: حکمتش از کتاب و تحصیل برنمیآمد، بلکه از تجربهٔ مستقیم معنوی سرچشمه میگرفت و ممکن است به فروتنان و درسناخواندگان بینشهایی داده شود که مغروران و تحصیلکردگان از آن بیبهرهاند.
شاعر دوبیتی
شهرت ماندگار باباطاهر بر شعر او و بیش از همه بر استادیاش در دوبیتی استوار است؛ قالبی چهارمصراعی که معنای لفظی نامش شعری با دو بیت است. دوبیتیهای او به سادگی و صراحت شهرت دارند، از آرایههای پیچیده و دشواری بسیاری از شعرهای کلاسیک آزادند، روان جاری میشوند و بیپرده با دل سخن میگویند. او میتوانست در چند مصراع کوتاه، ژرفترین اشتیاق معنوی را به زبانی بیان کند که مردم عادی و دانشوران هر دو آن را بفهمند و گرامی بدارند. همین سادگی صمیمی و نزدیک به زندگی است که شعر او را در گذر قرنها محبوب کرده است.
مضامین چهارمصراعیهایش مضامین دل عارفاند: اشتیاق به ذات الهی، درد و شور عشق، چه مقدس و چه انسانی، فروتنی جان در برابر خدا، دستشستن از دنیا و حضور ذات الهی در سراسر جهان طبیعت، در بیابانها و کوههای بادخیز زادبوم او. همچنین آگاهی لطیفی از شکنندگی و ناچیزی انسان در پهنهٔ کیهان در آنها جاری است. او اغلب یکی از نخستین شاعران بزرگ عشق عرفانی در ادبیات منطقه شمرده میشود؛ پیشگامی که صدای ساده و صادقش راهی گشود که شاعران بیشمار پس از آن پیمودند.
زبانی میان کردی و لری
یکی از بحثبرانگیزترین پرسشها دربارهٔ باباطاهر، زبان شعر اوست و این مستقیماً با مسئلهٔ هویتش پیوند دارد. چهارمصراعیهایش به فارسی معیار ادبی دربارها سروده نشدهاند، بلکه به گویشی کهن از زبان مردماند و پژوهشگران مدتهاست دربارهٔ ماهیت دقیق آن اختلاف دارند. بسیاری از منابع، با تسامح آن را لری مینامند یا نوعی از شعر فهلوی یا پهلوی کهن منطقه توصیف میکنند؛ دیگران آن را به گویش محلی همدان پیوند میدهند.
در ارتباط با مسئلهٔ کردی، مهمترین دیدگاه پژوهشی از آنِ خاورشناس بزرگ، ولادیمیر مینورسکی، است که زبان باباطاهر را شکل آغازینی از گویشی میدانست که حتی پیش از جدایی کردی و لری وجود داشت؛ زمانی که این دو هنوز از هم متمایز نبودند. پژوهشگران کرد نیز به سهم خود استدلال کردهاند که زبان شعر او گویشی کهن از کردیِ لکی و لری بود که از کردی هورامی یا گورانی منطقه تأثیر پذیرفته بود و خود باباطاهر کرد بود. حقیقت آن است که زبان او دقیقاً در ناحیهٔ مرزی میان کردی و لری جای دارد، در روزگاری پیش از آنکه مرزهای امروزی میان آنها سخت و استوار شود، و همین از دلایلی است که بیش از یک قوم او را از آنِ خود میدانند. بیان صادقانه آن است که گویش او را متعلق به آن پیوستار مشترک بدانیم، نه تنها به یک زبان امروزی.
قدیسی گرامی در یارسان
هرچه بحثها دربارهٔ زبان او باشد، پیوندی با جهان کردی روشن و مهم است: باباطاهر در آیین یارسان، اهل حق، یکی از ادیان متمایز کردها، قدیسی گرامی شمرده میشود. این دین که کانونش در سرزمین کردی گورانی و هورامی زاگرس است، ادبیات مقدس خود، کلام سرانجام، را به کردی گورانی دارد و باباطاهر را از چهرههای مقدس و مورد احترام خود میشمارد. برای یارسانیان، درویش عریان همدان صرفاً شاعر نیست، بلکه قدیس است.
باید صادقانه گفت که یارسان در مقام دینی سازمانیافته، بعدها در سدهٔ چهاردهم بهدست سلطان سهاک بنیان گذاشته شد؛ بنابراین باباطاهر را که سه قرن پیشتر میزیست، بهتر است پیشگامی گرامی و قدیسی در این سنت بدانیم، نه بنیانگذار آن. اما بزرگداشت او در میان یارسانیان پیوندی واقعی و مهم میان او و جهان کردی است که وی را در زندگی معنوی مردمی کرد ریشهدار میکند. از راه ارادت یارسانیان به او، باباطاهر همچنان چهرهای مقدس از سنت عرفانی کردی است و یادش در همان کوههای گورانیزبان گرامی داشته میشود که گویششان به شعر او رنگ میبخشد.
میراثی مشترک و محل مناقشه
باباطاهر در حقیقت چهرهای است که چندین قوم او را از آنِ خود میدانند و صداقت ایجاب میکند که این را بپذیریم، نه اینکه او را تنها برای یکی تصاحب کنیم. فارسها او را یکی از نخستین و بزرگترین شاعران عشق صوفیانه در ادبیات خود میدانند و گرامی میدارند؛ لرها او را فرزند مردم و گویش خود میشمارند؛ و کردها و بیش از همه یارسانیان، او را قدیس و نیای سنت عرفانیشان میدانند و ارج مینهند. آرامگاهش امروز در همدان، شهری ایرانی، قرار دارد و همچون گنجینهای ملی در ایران گرامی داشته میشود.
این ویژگی مشترک و محل مناقشه، در چهرههای بزرگ جهان فرهنگی ایرانی معمول است؛ جهانی که کردها میراث آن را با همسایگان خود سهیماند و بهتنهایی در اختیار ندارند. راه صادقانه نه نفی تعلق باباطاهر به کردهاست و نه ادعای انحصاراً کردبودن او، بلکه شناخت او بهعنوان گنجینهای از جهانی مشترک است که در آن جایگاهی واقعی و گرامی برای کردها و یارسان دارد. او در نهایت به خودِ نواحی مرزی تعلق دارد؛ به محل تلاقی مردم و زبانهایی که شعر بیزمانش از آن برخاست.
موسیقی شعر او
چهارمصراعیهای باباطاهر برای خواندن در سکوت ساخته نشده بودند، بلکه برای آوازخواندن بودند و قرنها به همان اندازه که شعر بودهاند، در قالب موسیقی زیستهاند. در سراسر جهان ایرانی و کردی، دوبیتیهای او آهنگگذاری شده و با همراهی سازهای زهی چون سهتار و عود خوانده شدهاند و در جهان کردی، تنبور مقدس حامل بخش بزرگی از آواز عرفانی منطقه است. اشعارش تا امروز خوانده و با آواز اجرا میشوند؛ از تالارهای کنسرت آوازخوانان بزرگ موسیقی کلاسیک ایران تا گردهماییهای کوهستان.
این حیات موسیقایی برای فهم محبوبیت ماندگار باباطاهر ضروری است. چهارمصراعیهای ساده و ازدلبرآمدهٔ او کاملاً برای آواز مناسباند و از راه موسیقی، بسیار فراتر از گروه اندک باسوادان، در گذر نسلهای بسیار به دل مردم عادی راه یافتهاند. شعری از باباطاهر که در شامگاهی کوهستانی با آهنگی سوزناک خوانده شود، میتواند همهٔ سنگینی اشتیاق عرفانی را در قالبی منتقل کند که هرکسی آن را حس کند. در این سنت زندهٔ شفاهی و موسیقایی، شعر او هرگز به اثری موزهای بدل نشده و همچنان بخشی از فرهنگ زندهٔ منطقه است.
دیوانهٔ فرزانه
در میان لقبها و وصفهای باباطاهر، مواردی هست که شاید برای قدیسی گرامی شگفتآور به نظر برسد: در منابع گوناگون او را دیوانه، دیوانهٔ فرزانه و شیفته یا بیقرار خواندهاند. این وصفها نه توهین، بلکه بازتاب مضمونی ژرف در سنتهای عرفانی منطقهاند: دیوانهٔ مقدسی که دیوانگی ظاهریاش در حقیقت سرمستی الهی است؛ جانی چنان غرق در عشق خدا که در نگاه جهان متعارف دیوانه مینماید. درویش عریان و آوارهای که دانشوران را حیران میکرد، دقیقاً چنین چهرهای فهمیده میشد.
این تصویر دیوانهٔ فرزانه، نقدی ملایم بر خرد و غرور دنیوی دارد. در افسانهٔ هیزمشکنِ مسخرهشده که با حکمتی خداداده بازگشت و در چهرهٔ درویش عریانِ بیاعتنا به جایگاه و تحصیل، سنت معرفتی را میستاید که از دل و تجربهٔ مستقیم ذات الهی میآید، نه از کتابها و مدارک. باباطاهر نمونهٔ تمامعیار این سادگی مقدس شد؛ عارفی درسناخوانده که حکمتش از دانش عالمان فراتر میرفت، و همین بخشی از دلیل آن است که صدای فروتن و صادقش هزار سال محبوب مردم عادی بوده است.
باباطاهر و شاعران کرد
باباطاهر نزدیک به آغاز سنتی دیرپا و غنی از شعر عرفانی در جهان کردی جای دارد و میتوان او را پیشگام شاعرعارفان بزرگ کردی دانست که پس از او آمدند. در سدههای بعد، کردها شاعران بلندآوازهٔ کلاسیکی چون ملای جزیری، استاد شعر عرفانی، و فقیه طیران را پدید آوردند که شعرش عرفان و تغزل را در هم میآمیخت؛ آنان سنتی ادبی به زبان کردی بنا کردند که در آثاری چون حماسهٔ مم و زین به اوج میرسید.
درحالیکه این شاعران متأخر به کردی به معنای دقیق آن مینوشتند و به فرهنگی ادبی و بالیده تعلق داشتند، باباطاهر با چهارمصراعیهای سادهٔ مردمی خود از نواحی مرزی، نیای آغازین و فروتن همان گرایش است: بیان اشتیاق عرفانی به زبان مردم منطقه. سنت کردی با گرامیداشتن او، یکی از ژرفترین و کهنترین ریشههای شعر جانِ خود را به رسمیت میشناسد و او را در کنار صداهای بزرگی قرار میدهد که به کردها ادبیات عشق معنوی بخشیدند.
نمادپردازی و میراث
میراث ماندگار باباطاهر با تصویر درویش عریان پیوند دارد؛ جانی تهی از هر تعلق دنیوی که برهنه در برابر خدا ایستاده است. او نماد آرمان عرفانی ترک دنیا و آزادی است؛ این باور که ثروت و حکمت راستین در دارایی و تحصیل نیست، بلکه در فقر معنوی و عشق به ذات الهی است. چهارمصراعیهای ساده و صادقش آرمانی دیگر را مجسم میکنند: ژرفترین حقایق را نه با پیچیدگی پرآرایه، بلکه با واژههای سادهای میتوان بهتر بیان کرد که مستقیم با دل سخن میگویند.
میراث او به شکلی زنده پابرجاست. آرامگاهش در همدان که در سدهٔ بیستم بازسازی شد، یادمانی برای اوست؛ چهارمصراعیهایش هنوز با صداهای بزرگ منطقه خوانده میشوند و در خانهها و گردهماییها بر زبان میآیند؛ و در میان یارسانیان همچنان قدیسی گرامی است. باباطاهر برای چهرهای که زندگیاش چنین در راز پیچیده است، به جاودانگی شگفتانگیزی رسیده است؛ صدای عریان و مشتاقش پس از نزدیک به هزار سال هنوز از کوهها و نواحی مرزیای برمیخیزد که او را زادند. او همچنان گنجینهای مشترک و قدیسی گرامی برای کردها و یارسان است.
بحثها و برداشتهای نادرست
آیا باباطاهر کرد، فارس یا لر بود؟ این موضوع واقعاً محل مناقشه است و صداقت ایجاب میکند که آن را بپذیریم. هر سه قوم او را از آنِ خود میدانند و گویش شعر او در ناحیهٔ مرزی کردی و لری جای دارد، در روزگاری که این دو هنوز کاملاً جدا نشده بودند؛ مینورسکیِ پژوهشگر زبان او را متعلق به پیش از همین جدایی میدانست. پژوهشگران کرد او را کرد میدانند و در آیین کردی یارسان قدیسی گرامی شمرده میشود، درحالیکه سنت فارسی او را استاد آغازین شعر عرفانی خود میداند و ارج مینهد. نزدیکترین برداشت به حقیقت آن است که او را چهرهای مشترک از جهان ایرانی با پیوندی واقعی و گرامی با کردها بدانیم، نه متعلق به تنها یک قوم.
آیا باباطاهر یارسانی بود و این دین را بنیان گذاشت؟ او در یارسان قدیسی گرامی شمرده میشود، اما بنیانگذار آن نبود. دین یارسان، اهل حق، حدود سه قرن پس از دوران او بهدست سلطان سهاک بنیان گذاشته شد؛ بنابراین بهتر است باباطاهر را پیشگامی گرامی و چهرهای مقدس در این سنت بدانیم، نه بنیانگذار آن. بااینحال، بزرگداشت او در میان یارسانیان پیوندی واقعی و مهم میان او و جهان کردی است.
باید سخنی نیز دربارهٔ خود یارسانیان افزود که از برچسبهای نادرست و تحقیرآمیز رنج بردهاند و گاه بیرونیان آنان را بهاشتباه علیپرست یا حتی شیطانپرست خواندهاند. یارسانیان این برچسبها را که دینشان را نادرست بازمینمایاند، رد میکنند. دین آنان سنتی متمایز و کهن از جهان کردی است، با ادبیات مقدس ویژهٔ خود به کردی گورانی و مکانهای مقدس خود، و شایستهٔ آن است که بر پایهٔ مفاهیم خودش فهمیده شود. گرامیداشتن باباطاهر در این دین، نشان ژرفا و کرامت آیینی است که بسیار بد فهمیده شده است.
موضوعات مرتبط
سلطان سهاک: بنیانگذار آیین یارسان که باباطاهر در آن گرامی داشته میشود
تنبور: ساز مقدس کردی برای آواز عرفانی
بابایادگار: قدیس بزرگ و زیارتگاه آیین یارسان
کلام سرانجام: متن مقدس یارسان به کردی گورانی
ملای جزیری: شاعر بزرگ عارف کرد در سدههای بعد
فقیه طیران: شاعر محبوب کرد در شعر عرفانی و غنایی
پرسشهای متداول
باباطاهر که بود؟
باباطاهر، مشهور به باباطاهر عریان همدانی، درویش، عارف و شاعری همدانی از سدهٔ یازدهم در بخش غربی جهان ایرانی بود. او به دوبیتیهایش، چهارمصراعیهایی کوتاه و ساده با احساس معنوی ژرف، شهرت دارد، در آیین کردی یارسان قدیسی گرامی شمرده میشود و سنتهای فارسی، کردی و لری او را از آنِ خود و یکی از نخستین و محبوبترین شاعران عشق عرفانی میدانند.
چرا او را عریان مینامند؟
لقبش «عریان»، با دو املای لاتین Oryan یا Uryan، به معنای برهنه است و او را درویشی آواره نشان میدهد که خود را از همهٔ تعلقات دنیوی تهی کرده بود و زاهدی رها در فقر و آزادی میزیست. این لقب بیانگر دستشستن ریشهای او از دارایی و جایگاه و برهنگیاش در برابر خداست. لقب عریان در کهنترین منابع یافت نمیشود و بازتاب آن است که نسلهای بعد زندگی و روح زاهدانهٔ او را چگونه میفهمیدند.
دوبیتی چیست؟
دوبیتی، چهارمصراعی است و نام آن در معنای لفظی به شعری با دو بیت اشاره دارد؛ قالبی که باباطاهر بیش از همه به آن شهرت دارد. دوبیتیهای او به سادگی و صراحت شناخته میشوند و اشتیاق ژرف عرفانی را به زبانی ساده و روان بیان میکنند که مستقیم با دل سخن میگوید. مضامینشان شامل عشق الهی و انسانی، فروتنی، ترک دنیا و حضور خدا در جهان طبیعت است.
آیا باباطاهر کرد بود؟
این موضوع محل بحث است. کردها، فارسها و لرها هر سه او را از آنِ خود میدانند و گویش شعرش به ناحیهٔ مرزی کردی و لری تعلق دارد، در روزگاری که این دو هنوز کاملاً جدا نشده بودند؛ مینورسکیِ پژوهشگر آن را متعلق به پیش از جداییشان میدانست. پژوهشگران کرد او را کرد میدانند و در آیین کردی یارسان قدیسی گرامی شمرده میشود. صادقانهترین برداشت آن است که او را چهرهای مشترک از جهان ایرانی با پیوندی واقعی و گرامی با کردها بدانیم.
پیوند باباطاهر با آیین یارسان چیست؟
باباطاهر در آیین یارسان، اهل حق، یکی از ادیان متمایز کردها که کانون آن در سرزمین کردی گورانی است، قدیسی گرامی شمرده میشود. او بنیانگذار این دین نبود، زیرا سه قرن بعد بهدست سلطان سهاک بنیان گذاشته شد؛ بنابراین بهتر است او را پیشگامی گرامی و چهرهای مقدس در این سنت بدانیم. بزرگداشت او در میان یارسانیان پیوندی واقعی میان او و جهان کردی است.
آیا شعر باباطاهر امروز هم شناختهشده است؟
بسیار زیاد. دوبیتیهای او تا امروز در سراسر جهان ایرانی و کردی خوانده و بیش از همه با آواز اجرا میشوند؛ این اشعار هم با اجرای آوازخوانان بزرگ موسیقی کلاسیک و هم در گردهماییهای مردمی بهصورت آهنگین عرضه میشوند. آرامگاهش در همدان بنایی شناختهشده است و در میان یارسانیان همچنان قدیسی گرامی است. پس از نزدیک به هزار سال، صدای ساده و مشتاقش همچنان بخشی زنده از فرهنگ منطقه است.
منابع و مطالعهٔ بیشتر
باباطاهر عریان؛ دانشنامهٔ بریتانیکا
مناقشهٔ هویت کردی و لری، دربارهٔ زبان باباطاهر؛ ویکیپدیا
باباطاهر همدانی از دیدگاهی کردی؛ کوردشاپ
