نام | خاستگاه و ریشهٔ زبانی | معنا یا توضیح بافت کاربرد |
Achan | ریشه در نام مکان دارد و از جغرافیای کردستان گرفته شده است. | نام مکانی در منطقهای در شمالغرب دیاربکر در کردستان شمالی. |
Ada | از ریشهٔ کردی هورامی و واژهٔ ada گرفته شده است. | واژهای هورامی به معنای مادر است؛ همچنین میتواند معنای بزرگ یا بخشنده داشته باشد. |
Adan | صورت واژگانی یا ریشهای کردی، پیوندخورده با زمین و باروری. | زمین حاصلخیز؛ مکانی پیوندخورده با باروری و فراوانی. |
Adar / Adara | ریشهای فصلی و گلمحور که با Adarok پیوند دارد. | با Adarok، گلی در اوایل بهار، پیوند دارد؛ همچنین با ماه مارس مرتبط است. |
Adema | ریشه در نام مکان دارد؛ نام کوه یا مکان است. | نام کوهی در منطقهٔ کردی ارمنستان. |
Adika | ریشه در نام مکان و نامگذاری محلی دارد. | نام مکانی برای یک منطقهٔ تفریحی در درسیم. |
Aferin | ریشهای واژگانی در کردی با تأثیر فارسی، مرتبط با ستایش و خوشاقبالی. | خوشاقبال، اعتمادپذیر یا شایستهٔ ستایش؛ با تأیید یا آفرینش نیز پیوند دارد. |
Agirîn / Agrine / Agrîn | ریشهٔ کردیِ agir به معنای «آتش». | آتشین، سوزان یا شعلهور؛ از ریشهٔ کردیِ واژهٔ آتش گرفته شده است. |
Ahang / Aheng | ریشهای موسیقایی و فرهنگی در کردی و فارسی. | هماهنگی؛ برای جشن، شادمانی و گردهماییهای موسیقی یا رقص نیز به کار میرود. |
Ahin / Ahîn | ریشهٔ واژگانی در کردی کلاسیک. | زاهد، استوار، کامل یا تزلزلناپذیر. |
Ajda / Ajîn / Ajna / Ajwan | صورتهای مؤنث کرمانجی با ریشهای مرتبط با رشد. | نامهای مؤنث کردی، پیوندخورده با جوانهزدن، رشد یا پیشرفتن. |
Ala / Alla | از ریشهٔ کردیِ ala گرفته شده است. | پرچم، بیرق یا درفش. |
Alal / Alê / Alik / Alîn / Alûs / Alva | گونههای مؤنث کردی که احتمالاً صورتهایی توصیفی، رنگمحور یا گلمحورند. | صورتهای مؤنثی که اغلب با رنگ، روشنایی یا زیبایی شکوفا پیوند دارند. |
Aman / Amanc / Amed | Amanc از ریشهای واژگانی در کردی است؛ Amed ریشه در نام مکان دارد. | Amanc به معنای هدف یا مقصود است؛ Amed نام تاریخی کردی دیاربکر است. |
Amez / Amraz | ریشههای فعلی و اسمی کردی. | Amez به معنای آغوش یا در آغوش گرفتن است؛ Amraz به معنای ابزار، وسیله یا ساز است. |
Ara / Aran / Aranak / Aranan | گروهی با ریشه در نام مکان و صورتهای جغرافیایی. | نامهایی پیوندخورده با جغرافیای کردستان؛ Aranak کوهی در بینگول است و Aranan روستایی نزدیک سنه است. |
Araz / Arazoo / Arezu | ریشههایی در نام مکان و میل یا آرزو. | Araz به کوه آراز اشاره دارد؛ Arazoo/Arezu به معنای آرزو، امید یا خواسته است. |
Arda / Ardil / Areen / Arêz / Arî / Arîman / Arîn / Ariya / Ariyan | ریشههای میراث ایرانی باستان و کردی؛ برخی با آتش، نجابت یا هویت آریایی پیوند دارند. | نامهایی مرتبط با قدرت، آتش، نجابت یا میراث آریایی و مادی. |
Arhat / Arjen / Artîn | ریشههایی تاریخی و قهرمانانه؛ Artîn با شعله پیوند دارد. | نامهایی تداعیکنندهٔ نیرو، پایداری یا شعله؛ Artîn بهطور مشخص به معنای شعله است. |
Asan / Ase / Asê / Asa / Asha | گونههایی با ریشهٔ کردی و ایرانی؛ برخی با درمان یا پاکی مرتبطاند. | گونههایی پیوندخورده با درمان، پاکی یا خرد؛ Asha معنای پاکی را در خود دارد. |
Ashti / Aştî / Aştîxwaz | ریشهٔ کردیِ aştî به معنای «صلح». | صلح؛ Aştîxwaz به معنای کسی است که صلح میجوید. |
Aska / Askê | ریشهٔ جانورشناختی در کردی. | گوزن یا غزال. |
Asmin | ریشهای واژگانی در کردی، مرتبط با آسمان و طبیعت. | آسمان؛ برای نوعی گل وحشی نیز به کار میرود. |
Aso / Asos / Asus / Aşna / Aşvan | ریشهٔ کردیِ aso به معنای «افق»، همراه با صورتهای تاریخی مرتبط. | Aso به معنای افق است؛ صورتهای مرتبط با مکان، هویت و تاریخ پیوند دارند. |
Astan / Asteng | صورتهای مؤنث و ادبی در کردی کلاسیک. | نامهای مؤنث کردی کلاسیک با حالوهوایی ادبی و کهن. |
Avan / Avbin / Avbîn / Avdar / Avdel | ریشهٔ کردیِ av به معنای «آب». | نامهایی بر پایهٔ آب؛ Avdar آوردن یا حملکردن آب را تداعی میکند، مانند آورندهٔ چشمه. |
Aveen / Avîn / Evîn | ریشهٔ کردیِ evîn/avîn به معنای «عشق». | عشق، محبت یا دلبستگی عمیق عاطفی. |
Avesta / Avêste | ریشهای متنی در اوستا و آیین زرتشتی. | متون مقدس آیین زرتشتی. |
Avreng / Avşîn / Avyar / Avzêl / Avzen / Avzer | گروهی از ریشههای مرتبط با آب که از av گرفته شدهاند. | نامهایی پیوندخورده با آب، رودها، تازگی و سرزندگی. |
Awar / Aware / Awat / Awaz | ریشههای واژگانی کردی برای امید و صدا. | Awat به معنای امید یا آرمان است؛ Awaz به معنای صدا، ندا یا نغمه است. |
Awing / Awîng / Awira | ریشهٔ واژگانی کردی. | Awîng به معنای قطرهٔ شبنم است؛ این گروه حالوهوای مؤنثی نرم و لطیف دارد. |
Axîn / Axînk | ریشهٔ عاطفی در کردی. | آه، اندوه یا مویهٔ عمیق. |
Aza / Azade / Azadî | ریشهٔ کردی و ایرانیِ azad به معنای «آزاد». | Aza به معنای شجاع است؛ Azade به معنای آزاد است؛ Azadî به معنای آزادی است. |
Azîn / Azrîn / Azû | گروهی از ریشههای مربوط به آرایش و زیورآلات. | زیور، آرایش، جواهرات یا زیبایی تزئینی. |
Babouna | نامی گیاهی. | بابونه؛ گل کوچک سفید با مرکز زرد که در اوایل بهار میشکفد. |
Bada / Bade | ریشه در نام مکان دارد و با باته پیوند دارد. | نامی مرتبط با باته، روستایی میان دهوک و زاویته. |
Bafrin / Befrîn / Befraw / Befrî | ریشهٔ کردی، مرتبط با برف و سفیدی. | برفگون، سفید چون برف یا آب برف. |
Bahar / Behar / Bohar / Bihar | ریشهای فصلی در ایرانی و کردی از واژهٔ bahar گرفته شده است. | بهار، فصل نوزایی پس از زمستان. |
Bahast | ریشهٔ واژگانی توصیفی در کردی. | هوشیار، بیدار یا آگاه. |
Bahoz | ریشه در آبوهوا و طبیعتِ کردی دارد. | توفان، گردباد یا تنورهباد. |
Bahya | ریشه در نام مکان دارد؛ نام کوه یا مکان است. | نام کوهی در کردستان. |
Bajîlan / Balnexşîn | ریشههای توصیفی کردی، مرتبط با آراستگی. | تزئینشده، آراسته یا بهزیبایی زینتیافته. |
Bakhan | ریشهای واژگانی و مکانی، مرتبط با باغها. | باغها؛ با روستایی نزدیک مریوان بر کوه گاران نیز پیوند دارد. |
Balen / Belên | ریشهٔ واژگانی کردی، مرتبط با پیمان یا احساس. | عهد، وعده، شور یا دلبستگی. |
Banê / Bano | ریشه در عنوان احترامآمیز مؤنث دارد. | بانو، زن نجیب یا زن محترم. |
Banoura | نامی تاریخی و کهن که احتمالاً از عصر ساسانی به جا مانده است. | نامی کهن که ریشهاش تا عصر ساسانی دنبال میشود. |
Barana / Baran / Barav / Barêz / Barîn | ریشهٔ کردیِ مرتبط با آبوهوا؛ واژهٔ baran به معنای «باران». | باران؛ Baran عنوان بسیاری از ترانههای مردمی کردی نیز هست. |
Barzan / Barûve | ریشه در قبیله و نام مکان دارد. | نامی قبیلهای و منطقهای در کردی با پیوندی استوار به مکان و تبار. |
Bawan / Baweşen / Baweşîn | گروهی از ریشههای کردیِ مربوط به نیاکان و خانه. | خانهٔ نیاکان، ریشهداری یا خاستگاه خانوادگی. |
Bazê / Baziyan / Bazîn | گروهی از ریشههای مربوط به شاهین و زیورآلات. | نامهایی پیوندخورده با شاهینها، ظرافت یا آرایشی دستبندگونه. |
Bedar / Bêdar | ریشهٔ کردی برای بیداری. | بیدار، مراقب یا هوشیار. |
Bedew / Bedewcan | ریشهٔ توصیفی کردی. | زیبا؛ Bedewcan معنای روح زیبا را در خود دارد. |
Begî / Begîxan | ریشهای اشرافی و احترامآمیز با پسوند -xan ساخته شده است. | بانوی نجیب؛ -xan معنای جایگاه اجتماعی یا زنانگی اشرافی را میافزاید. |
Behêz | ریشهٔ کردی به معنای نیرو و قدرت. | قدرتمند، قوی یا پرتوان. |
Bejîn / Bêjîn / Bejna / Bejnê | ریشهٔ کردیِ bejn به معنای «قامت یا اندام». | اندام، قد، پیکر یا قامتی موزون. |
Belalûk / Belar / Belîban / Belîcan / Belqis | گروهی آمیخته از ریشههای گیاهی و تاریخی. | شامل پیوندهایی با گل و گیلاس و صورتهای مؤنث تاریخی کهنتر. |
Bêlîm / Bêmal | ریشهٔ مرکب کردی با bê- به معنای «بی» یا «بدون». | بیخانمان، بیریشه یا سرگردان. |
Benav / Benaw / Bênaw | ریشهٔ مرکب کردی با bê- به معنای «بی»، همراه با nav به معنای «نام». | بینام؛ کسی که نام یا عنوان ثابتی ندارد. |
Bênaz | ریشهٔ مرکب کردی با تأثیر فارسی. | بدون عشوه یا تظاهر؛ با جذابیتی فروتنانه. |
Bendan / Benden / Bendewa / Bendewan | ریشهٔ کردی مرتبط با عوارض زمین و فعل. | راههای کوهستانی، انتظار یا درنگهای سفر. |
Benewş / Binefş / Binevş | ریشهٔ گیاهی. | گل بنفشه. |
Bengîn / Berafîn / Berav / Beraw / Berbang / Berçem | ریشههای توصیفی گوناگون کردی که berbang در میانشان برجسته است. | شامل معناهایی چون سپیدهدم، کنار رود و روشناییِ آغاز روز. |
Berbijîn / Berdar / Berevan | گروهی از ریشههای مربوط به باروری و حفاظت. | بارور، حاصلخیز یا محافظ؛ Berevan مدافع یا نگهدارنده را تداعی میکند. |
Berdil / Berem / Berfende | ریشهٔ مرکب با dil به معنای «دل». | محبوب، عزیز دل یا گرامی از نظر عاطفی. |
Berhem | ریشهٔ مربوط به تولید در کردی، با تأثیر عربی. | اثر، آفرینش یا حاصل تلاش. |
Berî / Bêrî / Berîcan / Bêrîcan / Berîn / Bêrîn | ریشه در کار و زندگی دامداری دارد. | مرتبط با سنتهای دوشیدن شیر در کوهستان و زندگی دامداری. |
Berivan / Bêrîvan / Bêrîwan / Berîxan | ریشهای شغلی در دامداری با -van/-wan ساخته شده است. | زنی که گوسفند یا بز میدوشد؛ با زیبایی کوهستانی نیز پیوند دارد. |
Berken / Berma / Bermal / Bermalî | ریشههای توصیفی و خانگی کردی. | خندان، خانگی یا مرتبط با نقشهای خانه. |
Bersîn / Berwar / Berzê / Besê / Besna | ریشههای توصیفی کردی. | بلند، برافراشته یا کافی؛ Besê در معنای تحتاللفظی یعنی «بس است». |
Bestin / Betîn / Bêwîjan / Bewran | گروهی از ریشههای توصیفی. | گرما، لطافت یا حرارتی ملایم. |
Bêxal / Bexşan / Bexşîn | ریشههای گوناگون جغرافیایی و فعلی. | Bêxal آبشاری نامدار را به یاد میآورد؛ Bexşîn به معنای بخشیدن، آمرزیدن یا عطاکردن است. |
Beyan / Beyani | ریشهٔ زمانی در کردی. | صبح، سپیدهدم یا آغاز روز. |
Beybîn / Beybûn / Beysos / Bezma | گروهی از ریشههای گیاهی و مردمی. | شامل پیوندهای گلی مانند بابونه و دیگر صورتهای مؤنث لطیف. |
Bêzar | ریشهٔ عاطفی در کردی. | خسته، پریشان یا فرسوده. |
Beza / Bezîn / Bezav | گروهی از نامهای مؤنث کردی. | صورتهای مؤنث رایج با حالوهوای سنتی کردی. |
Bihin | ریشهٔ حسی در کردی. | نفس، بو یا رایحه. |
Biheşt / Bijarde / Bijew / Bijîn / Bijwên / Bijya | ریشههای کردی و متأثر از فارسی. | Biheşt به معنای بهشت است؛ Bijarde به معنای برگزیده است؛ Bijîn به معنای زیستن است. |
Bilêse / Bilind | ریشههای توصیفی کردی. | شعله، درخشش یا بلندی؛ Bilind به معنای بلند یا قدبلند است. |
Bînahî / Binar / Binav | گروهی از ریشههای دیداری و جغرافیایی. | دید، نور یا زمین کوهپایهای. |
Birca / Birûsk / Birwa / Biryar | ریشه در ذهن و نیروهای طبیعی دارد. | باور، آذرخش یا تصمیم. |
Bîşeng / Bişkoj / Bişkuj / Bişkurîn | ریشههای گیاهی و بیانی. | غنچهٔ گل، شکوفهٔ بازشونده یا شکوفهٔ خندان. |
Biwar / Biyan / Blîmet / Boran / Bûken | ریشههای واژگانی گوناگون. | شامل معناهایی مانند بیگانه یا خارجی، استعداد ویژه یا نامهای مؤنث منطقهای. |
Can / Canan / Canê | ریشهٔ کردی و فارسیِ can به معنای «جان و زندگی». | جان، زندگی، محبوب یا عزیز. |
Cawîdan / Celal | ریشهٔ ادبی فارسی و کردی که در Celal از عربی تأثیر پذیرفته است. | جاودانه؛ Celal شکوه، عظمت یا وقار درخشان را میرساند. |
Cerê / Cewê / Cewher | ریشهٔ گوهر در کردی و فارسی. | گوهر، جوهر یا گوهر درونی ارزشمند. |
Cîhan / Ciran / Cîran / Ciya / Comerd | ریشههای واژگانی گسترده. | جهان، همسایه، کوه یا بخشندگی. |
Ciwanê / Ciwangul / Ciwanî / Ciwannaz / Ciwanrû / Ciwana / Ciwancan | ریشهٔ کردیِ ciwan به معنای «زیبا و جوان». | زیبایی، جوانی و ظرافت؛ Ciwangul به معنای گل زیباست. |
Çakîn / Çavgeş / Çavreş / Çavşîn / Çawcuwan / Çawrê / Çawreş | ریشهٔ مرکب با çav به معنای «چشم». | نامهایی بر محور چشمهای چشمگیر: چشم روشن، چشم سیاه، چشم آبی یا چشم زیبا. |
Çêker / Çeko / Çeleng | ریشههای کردیِ مربوط به آفرینش و توصیف. | سازنده، آفریننده یا کسی با ظاهری زیبا و چشمگیر. |
Çeman / Çemê / Çengzêr / Çerîn / Çilo | ریشهٔ کردیِ çem به معنای «رود یا جویبار». | آب روان، سرزمین رودها و تصویرهای طبیعی مرتبط. |
Çîmen / Çinar / Çinûr / Çirîsk / Çiro / Çirûsk / Çistê | ریشههای گیاهی و طبیعی. | چمنزار، چنار، جوانه، جرقه یا روشنایی شعلهگون. |
Çiya / Çiyako / Çoman / Çopî / Çorîn / Çûçê / Çuwan | ریشههای جغرافیایی و فرهنگی. | کوه، رقص، زیبایی و پیوندهایی با روستا یا چشمانداز. |
Daban / Dalaho / Damaw / Dangar | گروهی از ریشههای مکانی و تاریخی. | نامهایی پیوندخورده با جغرافیای کردستان، چشمانداز و یاد مکانهای تاریخی؛ Dangar با منبعی تاریخی پیوند دارد. |
Danya / Danyar / Dara / Darçîn / Darîn / Darwn | ریشههای واژگانی گوناگون کردی؛ dar اغلب با دارابودن، درخت یا ثروت مرتبط است. | Dara به معنای ثروتمند یا دارنده است؛ Darçîn به معنای دارچین است؛ صورتهای مرتبط تداعیهایی طبیعی و برخوردار از رونق دارند. |
Daria / Darya / Daristan / Dashne / Dastan | ریشههای طبیعی و ادبی. | Darya به معنای دریا یا اقیانوس است؛ Daristan به معنای جنگل است؛ Dastan به معنای داستان، حکایت یا حماسه است. |
Daxaz / Dixaz / Dene / Dejin / Delal | ریشههای فعلی و عاطفی کردی. | Daxaz به معنای درخواست یا مطالبه است؛ Delal به معنای محبوب، گرانبها یا عزیز و گرامی است. |
Demgul / Dengîn / Derav / Derin | گروهی از ریشههای مربوط به صدا و مکان. | Dengîn به معنای طنینانداز یا پژواکدار است؛ Derav نام مکانی است؛ صورتهای مرتبط، عمق و حضور را تداعی میکنند. |
Derman / Dêrsim / Dersima / Derzîn | ریشههای درمانی و مکانی. | Derman به معنای درمان، علاج یا داروست؛ Dêrsim به استان تاریخی کردیای اشاره دارد که امروز رسماً تونجلی نامیده میشود. |
Desmal / Dever / Devken / Dewken | ریشههای واژگانی مربوط به مواد و بیان. | Desmal به معنای دستمال یا روسری است؛ Devken/Dewken دهان خندان یا حالتی شاد را تداعی میکند. |
Dia / Dîana / Diblin / Dicle | ریشههای مؤنث و رودمحور. | Dicle نام کردی رود دجله است؛ صورتهای مرتبط، نامهای مؤنث کردی کلاسیکاند. |
Dîdar / Dihok | ریشههای دیداری و مکانی. | Dîdar به معنای دیدن، دیدار یا ملاقات است؛ Dihok از شهرهای مهم کردستان جنوبی است. |
Dila / Dilan / Dîlan | ریشهٔ کردیِ dil به معنای «دل». | Dila به معنای دل است؛ Dîlan با رقص مردمی و جشن کردی نیز پیوند دارد. |
Dilar / Dilara / Dilaram / Dilare / Dilawaz | صورتهای مرکب بر پایهٔ dil به معنای «دل». | نامهایی بر محور دل، لطافت و محبت؛ Dilaram به معنای دل آرام یا تسلییافته است. |
Dilba / Dilbaz / Dilber / Dîlber / Dilcan | گروهی از ریشههای مرکبِ دلمحور. | Dilber به معنای دلربا یا محبوب است؛ Dilcan به معنای جان دل است. |
Dildar / Dilê / Dilgerm / Dilgir / Dilîn / Dilistan | ریشههای عاطفی بر پایهٔ دل. | Dildar به معنای عاشق است؛ Dilgerm به معنای گرمدل است؛ Dilistan به معنای سرزمین دل است. |
Dilkanî / Dîlman / Dilmest / Dilnaz / Dilnîgar | صورتهای مرکب بر پایهٔ dil ساخته شدهاند. | Dilkanî به معنای دل چشمه است؛ Dilnaz به معنای عشوهگر یا نازکدل است؛ صورتهای مرتبط بر زیبایی و محبت تأکید دارند. |
Dilniya / Dilocan / Dilok / Dilorîn / Dilovan | گروهی از ریشههای دلمحور با ظرافتهای عاطفی و مکانی. | Dilniya به معنای مطمئن یا بااعتمادبهنفس است؛ Dilovan به معنای دلسوز یا مهربان است. |
Dilpak / Dilron / Dilsoz / Dilşa / Dilşên | نامهای مرکب بر پایهٔ دل. | Dilpak به معنای دل پاک است؛ Dilsoz به معنای وفادار یا پاکدل است؛ Dilşa به معنای دل شاد است. |
Dilvan / Dilvîn / Dilxoş / Dilxwaz / Dilxweş | گروهی از ریشههای دلمحور که عشق و شادی را بیان میکنند. | Dilvîn به معنای عشق دل است؛ Dilxoş/Dilxweş به معنای شاددل، شادمان یا دلپذیر است. |
Dîmen / Dindik / Dirê / Dîristan / Dîroka | ریشههای واژگانی دیداری و تاریخی. | Dîmen به معنای صحنه یا چشمانداز است؛ Dîroka به معنای تاریخ است. |
Dîwan / Diyana / Diyar / Diyarî / Diyara / Doman | ریشههای واژگانی کردی، مرتبط با دیدهشدن و هدیهدادن. | Diyarî به معنای هدیه است؛ Diyar/Diyara به معنای نمایان، آشکار یا شناختهشده است. |
Edgar / Efsan / Elegez / Elfesya / Elind / Elmas | ریشههای ادبی و توصیفی گوناگون. | Elmas به معنای الماس است؛ صورتهای مرتبط، نامهای مؤنث جاافتادهٔ کردیاند. |
Enwa / Erdelan / Erdem / Ernewaz / Erzen / Erzo | ریشههایی تاریخی و مرتبط با امارت. | Erdelan به امارت تاریخی کردی اردلان اشاره دارد؛ صورتهای مرتبط وقار و میراث را تداعی میکنند. |
Esma / Esmê / Esmer / Esmercan / Esmerxan / Esmîxan | ریشههای توصیفی و احترامآمیز. | Esmer به معنای زیبایی سبزهرو یا گندمگون است؛ پسوندهایی مانند -xan نجابت یا بانو بودن را میافزایند. |
Esrîn / Estê / Estêre / Estêr | ریشههای عاطفی و آسمانی. | Esrîn به معنای اشک است؛ Estêre/Estêr به معنای ستاره است. |
Etûn / Evser / Ewaz / Ewîn / Ewrîn / Exter | گروهی از ریشههای آسمانی، طبیعی و عاطفی. | نامهایی پیوندخورده با آسمان، طبیعت، میل یا روشنایی. |
Eyşan / Ezcan / Ezîn / Ezma / Ezo | گروهی از واژههای مؤنث. | صورتهای مؤنث جاافتادهٔ کردی با کاربردی لطیف و سنتی. |
Felek / Fener / Fênik / Feraşîn | ریشههایی بر پایهٔ سرنوشت، نور و نسیم. | Felek به معنای سرنوشت یا آسمان گردان است؛ Fener به معنای فانوس است؛ Fênik به معنای نسیم خنک است. |
Ferman / Ferzê / Ferzîne / Fîdan | ریشههای مربوط به اقتدار و گیاهان. | Ferman به معنای فرمان، حکم یا دستور است؛ Fîdan به معنای نهال است. |
Fîlya / Fîrya / Firyal / Firmêsk | گروهی از ریشههای عاطفی. | Firmêsk به معنای اشک است. |
Galawezh / Galawej / Gelavêj / Gelawêj | ریشه در آسمان و گاهشماری دارد. | ستارهٔ درخشانی که در تابستان دیده میشود؛ پنجمین ماه گاهشمار کردی نیز هست. |
Galla / Gelaz / Gasha / Geşa / Gashbin / Geşîn | ریشههای طبیعی، عاطفی و خوشبینانه. | Galla به معنای برگ است؛ Gasha/Geşa شادی، رشد یا روشنایی را تداعی میکند؛ Gashbin به معنای خوشبین است. |
Gawhar / Gewher / Gewrê / Gever | ریشههای مربوط به سنگ گرانبها و چشمانداز. | Gawhar/Gewher به معنای گوهر یا سنگ گرانبهاست؛ صورتهای مرتبط میتوانند دشتهای باز و پهناور را نیز تداعی کنند. |
Gazî / Gazîn / Gaziza / Gezîza | ریشههای مربوط به ندا و گل. | Gazî به معنای ندا یا درخواست است؛ Gaziza به گلی هفترنگ اشاره دارد. |
Gelas / Gêlas / Gerdan / Gerdana | ریشههای گیاهی و مربوط به آراستگی. | Gelas به معنای گیلاس است؛ Gerdan به معنای گردنبند است. |
Gerdangaz / Gerdengaz / Gerdew / Gerdîn / Gerdûn | ریشههای کیهانی و توصیفی. | Gerdûn به معنای کیهان یا سپهر جهان است. |
Geşê / Gezing / Gezîne / Gilêne / Gilya / Gilyaz | ریشههای مربوط به دید و وضوح. | نامهایی پیوندخورده با روشنایی، دید، وضوح و ادراک. |
Giyaban / Giraw / Gizem | ریشههای گیاهی و حسی. | Giyaban به گیاهی بسیار خوشبو اشاره دارد. |
Glara / Glare / Glay / Gona / Gorkem | ریشههای دیداری و زیبایی شاعرانه. | Glara به معنای مردمک چشم یا بینایی است؛ Gona به معنای گونه است؛ Glay حالوهوای شاعرانهٔ «گل و ماه» دارد. |
Govend / Gozê / Gozel / Grîvan / Guhdar / Guhtem | ریشههای فرهنگی و بیانی. | Govend به رقص حلقهای کردی اشاره دارد؛ صورتهای مرتبط عشق، ظرافت یا توجه را تداعی میکنند. |
Gul / Gulabax / Gullabakh / Gullbakhi | ریشهٔ کردیِ gul به معنای «گل و گل سرخ». | Gul به معنای گل یا گل سرخ است؛ Gullbakhi به گل سرخ خارداری اشاره دارد که در گلابگیری به کار میرود. |
Gulale / Gullala / Gulal / Gulan / Gullan | ریشههای گلی و فصلی. | Gulale به گلی سرخ با خالهای سیاه اشاره دارد؛ Gulan دومین ماه بهار است. |
Gulasor / Gulav / Gullaw / Gulavî | ریشههای مربوط به گل و گلاب. | Gulasor به معنای گل سرخِ قرمز است؛ Gulav/Gullaw به معنای گلاب است. |
Gulazer / Gulazêr / Gulîzêr / Gulbahar / Gulbihar / Gullbahar | ریشههای مرکب گلی. | Gulazêr به معنای گل طلایی است؛ Gulbahar به معنای گل بهاری است. |
Gullbasar / Gullbo / Gulçin / Gulçîn | ریشههای گلی و کنشی. | Gullbasar به سنجاقکردن گل بر سر اشاره دارد؛ Gullbo به معنای خوشبو چون گل است؛ Gulçin به معنای گلچین است. |
Gulda / Guldan / Gulê / Gulî / Gulîk / Gulîn | گونههای اصلی ریشهٔ گل. | Guldan به معنای گلدان است؛ صورتهای مرتبط همگی بر گل، گل سرخ و زیبایی گلها متمرکزند. |
Gullhanar / Gulnar / Gulîstan / Gulîxan | ریشههای گلی، باغی و احترامآمیز. | Gullhanar/Gulnar به شکوفههای انار اشاره دارد؛ Gulîstan به معنای گلستان است؛ Gulîxan به معنای گل نجیب است. |
Gulnam / Gulnîşan / Gulperî / Gulroj / Gullnaz / Gulnaz | ریشههای مرکب گلی با آرایههای شاعرانه. | Gulperî به معنای گل پری است؛ Gulroj به معنای گل خورشید است؛ Gullnaz/Gulnaz زیبایی گلیِ لطیف یا دلفریب را تداعی میکند. |
Gulşen / Gulşênî / Gulsînem / Gulzar / Gülizar / Guzê | ریشههای کلاسیک مربوط به گل و باغ. | نامهایی پیوندخورده با باغها، گل سرخ و ظرافت کلاسیک گلها؛ Gulzar معنای باغ گل سرخِ شکوفا را در خود دارد. |
Habe / Haiv / Haivin / Hajila | ریشههای عاطفی، آسمانی و گیاهی. | Habe به معنای محبوب است؛ Haiv با ماه پیوند دارد؛ Hajila به گیاهی صحرایی اشاره دارد. |
Halala / Helal / Helale / Halar / Halaw | ریشههای گیاهی و گرمای آتش. | Halala به گلی زرد و کوهستانی یا گردهٔ کندوی عسل اشاره دارد؛ Halar گرمای آتش را تداعی میکند. |
Halim / Halwan / Halyan / Hana | ریشههای عاطفی، مکانی و امیدبخش. | Halim به معنای صبور یا آرام است؛ Hana به معنای امید است. |
Hatîcan / Hawîn / Hedar / Hêja / Hejîn | ریشههای فصلی و مربوط به فضیلت. | Hawîn به معنای تابستان است؛ Hedar به معنای صبر است؛ Hêja به معنای گرانبها یا بسیار ارزشمند است. |
Helat / Helbîn / Helez / Helin / Hêlîn / Hêlan / Heliz / Helvîn | گروهی از ریشههای خانگی و مربوط به پناه. | Helin/Hêlîn به معنای آشیانه است و نماد خانه، امنیت و تعلق به شمار میرود. |
Hemayîl / Hemyan / Henar / Hinar / Heynar | گروهی از ریشههای گیاهی. | Henar/Hinar به معنای انار است. |
Hêra / Hermê / Hêro / Hetav / Hetaw | ریشههایی بر پایهٔ گل وحشی و خورشید. | Hêro به معنای گل وحشی است؛ Hetav/Hetaw به گرمای خورشید یا نور آفتاب اشاره دارد. |
Hêva / Hevdem / Hevîn / Hevjîn / Hevovê / Hevrê / Hevta | گروهی از واژههای مؤنث. | صورتهای مؤنث سنتی کردی که اغلب حالوهوایی لطیف، صمیمی یا رابطهمحور دارند. |
Hewar / Hewaxan / Hewîn / Hewrê / Heycan | ریشههای فصلی و عاطفی. | Hewar میتواند به اردوگاه تابستانی یا فریاد کمک اشاره کند؛ صورتهای مرتبط حرکت و احساس را در خود دارند. |
Hezar / Hizar / Hîran / Hîvî / Hîvîdar | گروهی از ریشههای فراوانی و امید. | Hezar به معنای هزار یا فراوانی است؛ Hîvî به معنای امید است؛ Hîvîdar به معنای امیدوار یا خوشبین است. |
Hojîn / Hoşeng / Hozan | ریشههای ادبی و موسیقایی. | Hozan به معنای خواننده، شاعر یا ترانهساز است. |
Ieliyan / Ienan / Ieriya / Iesewa / Irem | ریشههای مربوط به اعتماد، پاکی و مکان. | Ieliyan به معنای آشیانه است؛ Ienan به معنای اعتماد است؛ Ieriya به معنای پاک است؛ Iesewa به روستایی در پشدر اشاره دارد. |
Jamin / Jasan / Jawe / Jazar / Jazhna / Jajna | ریشههای جسمانی و جشنمحور. | Jamin به معنای پیشانی است؛ Jazhna/Jajna به معنای جشن، بزم یا شادی است. |
Jgargosh / Jgarsoz / Jihan / Cîhan / Jinar / Jolana | ریشههای عاطفی، جهانی و حرکتی. | Jgargosh به معنای فرزند است؛ Jgarsoz به معنای دلسوز است؛ Jihan/Cîhan به معنای جهان است؛ Jolana به معنای تاب است. |
Jarê / Jîlwan / Jîman / Jînda / Jînê / Jîno / Jîrê / Jîvîn / Jiyan / Jiyar | ریشهٔ کردیِ jiyan/jîn به معنای «زندگی». | نامهایی بر محور زندگی، سرزندگی، زیستن و هستی. |
Kaban / Kahin / Kahîn / Kajin / Kajîn | گروهی از واژههای مؤنث کلاسیک. | نامهای مؤنث سنتی کردی با کاربرد دیرپای ادبی و فرهنگی. |
Kale / Kalê / Kani / Kanî / Kanîk | گروهی از ریشههای مربوط به سرچشمهٔ آب. | Kanî به معنای چشمه، آبنما یا منبع آب است. |
Kawe / Kawê / Kejal / Keje / Kejê | گروهی از ریشههای زیبایی و جانوری. | Kejal به معنای غزال است؛ Keje/Kejê به دختری زیبا یا درخشان اشاره دارد. |
Keser / Kevi / Kevî / Kevok / Kewser | ریشههای عاطفی، حرکتی، پرندگان و آب مقدس. | Keser به معنای اندوه یا آه عمیق است؛ Kevok به معنای کبوتر است؛ Kewser به رود آسمانی بهشت اشاره دارد. |
Kezizer / Kezîzer / Kine / Kinê / Kiner / Kinêr | ریشههای توصیفی و مربوط به آرایش پیکر. | Kezizer به گیسوان بافتهٔ طلایی یا موهای روشنِ بافته اشاره دارد. |
Kiristan / Kirîstan / Kistan / Kîstan | گروهی از ریشههای منطقهای و تاریخی. | نامهایی پیوندخورده با مکان، جغرافیا و حافظهٔ منطقهای کهنتر. |
Koçer / Koser / Kulilk / Kulîlk | ریشههای کوچنشینی و گیاهی. | Koçer به معنای کوچنشین است؛ Kulîlk/Kulilk به معنای شکوفه یا گل است. |
Kurde / Kurdistan / Kvrin / Kvrîn / Kwestan / Kwêstan | ریشههای قومی و جغرافیایی. | Kurde به معنای کردی است؛ Kurdistan به معنای سرزمین کردهاست؛ Kwestan/Kwêstan به کوهها یا بلندیها اشاره دارد. |
Lachin / Lahi / Laile / Leylan / Leylê | ریشههای مربوط به پرندگان، سیل و شب در ادبیات. | Lachin میتواند به پرندهای شکاری یا منطقهای کردی اشاره کند؛ Lahi به معنای سیل است؛ Laile/Leylê شب و عشق کلاسیک را تداعی میکند. |
Laizok / Lajan / Laleş / Lalash | ریشههای فرهنگی و مکان مقدس. | Laizok به معنای رقصندهٔ خوب است؛ Laleş/Lalash به مرکز مقدس ایزدیان اشاره دارد. |
Lalezar / Lalazar / Lalav / Laman / Langeza | ریشههای گلی، آبی و آبوهوایی. | Lalezar به معنای باغ لاله است؛ Lalav به معنای سیل است؛ Langeza به معنای باران است. |
Lanja / Lanke / Lara / Larak / Larasa / Larzana / Lava / Lawlaw | گروهی از واژههای مؤنث. | نامهای مؤنث سنتی کردی با الگوهای آوایی لطیف و آهنگین. |
Lêlav / Lelan / Leman / Lence / Lerzan / Lêvken | ریشههای آبی، بیانی و حرکتی. | Lêlav به معنای برف در حال ذوب است؛ Lêvken به معنای لبهای خندان است. |
Leymîn / Lezîn / Lilan / Lîlyan / Liza / Lîza | گروهی از ریشههای موسیقایی و غنایی. | Lilan با آواز یودل یا بیان آوازیِ آهنگین پیوند دارد. |
Lolav / Lorî / Lorîcan / Lorîn / Lorkê | ریشههای موسیقایی و پرورشی. | Lorîn به معنای لالایی است. |
Madam / Mahnous / Malmal / Malo | گروهی از ریشههای توصیفی، خانگی و مکانی. | معناها شامل تکهای تیره و براق، نام شهری، خانهداری دقیق یا گیاهان دروشده است. |
Mamisa / Mamz / Mana / Manay | ریشههای گیاهی، جانوری و تاریخی باستانی. | Mamisa به شقایق زرد یا روستا اشاره دارد؛ Mamz به معنای گوزن است؛ Mana به معنای سرور است و ماناییهای باستان را نیز به یاد میآورد؛ Manay به معنای جاودانه است. |
Mandan / Mandana / Mangeşew / Maşa | ریشههای تاریخی، ماهمحور و دامداری. | Mandana مادر کوروش را به یاد میآورد؛ Mangeşew به معنای مهتاب است. |
Mebest / Medya / Mîdya / Mehabad | ریشههای مربوط به هدف و جغرافیای تاریخی. | Mebest به معنای هدف یا مقصود است؛ Medya/Mîdya به معنای سرزمین مادهاست؛ Mehabad شهر جمهوری تاریخی کردی است. |
Mehrîban / Mehrîcan / Mehrîvan / Mejbîr / Mêmê / Mendal | ریشههای عاطفی و مهربانی. | Mehrîban به معنای مهربان، دلسوز یا بامحبت است. |
Mercam / Mêrdîn / Merîvan | ریشه در نام مکان دارد. | Mêrdîn به ماردین در کردستان شمالی اشاره دارد؛ Merîvan به شهر مریوان در کردستان شرقی اشاره میکند. |
Mest / Mestan / Mêxek / Meyro | ریشههای عاطفی و شاعرانه. | Mest به معنای مست، ازخودبیخود یا مست عشق است. |
Mîran / Mirarî / Mirarîxan / Miryem / Mizgin / Mizgîn | ریشههای اشرافی و خبر خوش. | Mirarî به معنای مروارید است؛ Mizgin/Mizgîn به معنای خبر خوش یا مژده است. |
Nada / Nahi / Nakhshin / Nexşîn | ریشههای میوهای، آسمانی و تزئینی. | Nada به معنای میوهٔ زودرس است؛ Nahi به معنای ستارهٔ صبح است؛ Nakhshin/Nexşîn به معنای آراسته یا ظریف است. |
Nalin / Nalîn / Namam / Narawan | ریشههای عاطفی و گیاهی. | Nalin/Nalîn به معنای ناله، آهکشیدن یا مویه است؛ Namam به معنای نهال جوان است؛ Narawan به درختی اشاره دارد. |
Nare / Narê / Nari / Narin / Narîn | ریشههایی بر پایهٔ آتش و لطافت. | نامهایی مرتبط با آتش باستانی، نرمی، لطافت یا آواز اندوهگین. |
Narîman / Narîncan / Narme / Narmin / Nermîn | گروهی از ریشههای نرمی و ملایمت. | Narme به معنای ملایم یا نرمدل است؛ Narmin/Nermîn به معنای نرم، لطیف و زیباست. |
Narnj / Narst / Nashm / Neşmîn / Nashmil / Neşmîl | ریشههای میوهای و لطافت. | Narnj به معنای پرتقال است؛ Nashm راهرفتن آرام را تداعی میکند؛ Nashmil/Neşmîl به معنای کوچولوی دلفریب است. |
Naska / Naskê / Naskol / Nasrin / Nesrîn | ریشههای لطافت و گل. | Naska به معنای لطیف یا نرم است؛ Nasrin/Nesrîn به گلی سفید و خوشبو اشاره دارد. |
Navbihar / Newbohar / Nawnamam / Nawniga / Nawxoş | ریشههای تازگی و نوزایی. | Navbihar/Newbohar بهار نو را تداعی میکند؛ Nawnamam به معنای نهالهای تازه است؛ Nawniga نگاهی عاشقانه یا لطیف را تداعی میکند. |
Nawzar / Nawzhin / Nawjin / Nozhin / Nojin / Nûjen | گروهی از ریشههای نوزایی و ارزش. | Nawzar به معنای طلای نو است؛ Nozhin/Nojin/Nawzhin به معنای زندگی نو، نوزایی یا احیاست؛ Nûjen به معنای تازهمتولدشده یا امروزی و نسل نو است. |
Nayri / Nayrizh / Naysar | ریشههای آتش باستانی و قبیلهای. | Nayri با آتش باستانی در سنت گاهانی پیوند دارد؛ Nayrizh پیوندی با قبیلهٔ گوران را به یاد میآورد. |
Naza / Naz / Nazê / Nazanin / Nazenîn | ریشهٔ کردی و فارسیِ naz به معنای لطافت، جذابیت و عشوه. | عشوه، جذابیت، نرمی و زیبایی دلنشین؛ Nazanin به معنای دلفریب یا دوستداشتنی است. |
Nazdar / Nazgull / Nazgul / Nazik / Naznaz | ریشههای مرکبِ naz با عناصر گلی و لطافت. | زیبا، گلگون، لطیف یا با جذابیتی ظریف. |
Nergiz / Nêrgiz / Nêrîn / Nermê / Nevin / Nevîn | گروهی از ریشههای گلی و نرمی. | Nergiz/Nêrgiz به معنای گل نرگس است. |
Newal / Newroz / Nêzîk / Nîdar / Nîgar | ریشههای دره، جشن و هنر. | Newal به معنای دره است؛ Newroz سال نو کردی است؛ Nîgar به معنای چهرهنگاره، تصویر یا نقاشی است. |
Nîroj / Nîşan / Nîştman / Niyan / Niyaz / Norcan | ریشههای نمادین و میهنی. | Nîşan به معنای نشان یا علامت است؛ Nîştman به معنای میهن است؛ Niyaz به معنای آرزو، نیایش یا نیت است. |
Nsara / Nukhsha / Nuja / Nylyan / Nyar | ریشههای آیینی، آرزو و نماد. | Nsara به نقش تزئینی عروس یا رسم پول عروسی اشاره دارد؛ Nukhsha به معنای آرزوی نیک است؛ Nyar به معنای مرحله یا سطح است. |
Omed / Orfa | ریشههای امید و نام مکان. | Omed به معنای امید است؛ Orfa به شهر تاریخی اورفه اشاره دارد. |
Pakdil / Pakize / Pakîze / Paprik / Papula / Pepole | گروهی از ریشههای پاکی و سبکی. | Pakdil به معنای دل پاک است؛ Pakize/Pakîze به معنای بیآلایش یا پاک است؛ Paprik/Papula به معنای پروانه است. |
Parang / Pardis / Pariza / Paseen | ریشههای زیور، بهشت و اسطوره. | Parang به آویز گوشواره اشاره دارد؛ Pardis به معنای بهشت است؛ Pariza به معنای فرزند پری است. |
Pashmina / Pazar / Peiman / Pel / Pelin / Pêlîn / Pelsin / Pelşî | ریشههای بافت، ارزش، پیمان و برگ. | Pashmina به معنای ساختهشده از پشم است؛ Pazar به معنای سنگ گرانبهاست؛ Peiman به معنای وعده یا توافق است؛ Pelin به معنای برگ کوچک است. |
Perçem / Peri / Perî / Perîgul / Perînaz / Perîşan / Perîxan | ریشههای اسطورهای و زینتی. | Peri/Perî به معنای پری است؛ Perîgul به معنای گل پری است؛ Perîxan به معنای پری نجیب است. |
Perjîn / Perseng / Pervîn / Perwane / Perwîn / Pexşan / Peyman | گروهی از ریشههای پروانه، ستاره و پیمان. | Perwane به معنای پروانه است؛ Peyman به معنای وعده یا توافق است. |
Pirjin / Pirjîn / Piroza / Pîroz / Pirşing / Pîşeng | ریشههای سنگ گرانبها و روشنایی آتش. | Piroza به فیروزه یا موجودی اسطورهای و بالدار اشاره دارد؛ Pirşing به معنای جرقههای آتش یا نور خورشید است. |
Plpla / Pore / Porşeng / Prdika / Prshng / Punga | ریشههای زینتی، تاریخی و گیاهی. | Plpla به آویز گوشواره اشاره دارد؛ Prdika دختر آتروپات را به یاد میآورد؛ Punga به معنای پونهٔ کوهی است. |
Qeşem / Qumrî | ریشههای شعر کلاسیک و موسیقی. | نامهایی در شعر و ترانهٔ کلاسیک با لحنی غنایی و کهن. |
Rafina / Raha / Rakhshan / Ramatiya / Rana / Rand / Rendê | ریشههای مکانی، اشرافی و توصیفی. | Rafina به روستایی ویرانشده اشاره دارد؛ Raha به معنای نجات یا آسودگی است؛ Rakhshan به معنای درخشان است؛ Ramatiya خاندان شاهی ماد را به یاد میآورد؛ Rand شجاعت را تداعی میکند. |
Rangina / Rengîn / Raniya / Ranye / Raperîn | ریشههای رنگ، مکان و کنش سیاسی. | Rangina/Rengîn به معنای رنگارنگ است؛ Raniya شهری در کردستان جنوبی است؛ Raperîn به معنای قیام یا شورش است. |
Ravyar / Rawezh / Rawshan / Rayan / Raz / Razaw / Razan | ریشههای شکار، داستان، روشنایی و میوه. | Ravyar به معنای شکارچی است؛ Raz به معنای داستان یا راز است؛ Razaw به معنای آراسته است؛ Razan به معنای انگور است. |
Reben / Rehan / Rîhan / Rehzna / Rêjîn / Rêjne | ریشههای گیاهی و غنایی. | Rehan/Rîhan به معنای ریحان است؛ با سنت ترانههای مردمی نیز پیوند دارد. |
Resan / Revin / Rewan / Rewşa / Rewşen / Rezan / Rêzan | ریشههای حرکت، روشنایی و خرد. | Resan به چشمهای در آویار اشاره دارد؛ Rezan/Rêzan میتواند خرد، راهیابی یا دانشوری را تداعی کند. |
Rezheen / Rîken / Rindê / Robîn / Roja / Rozha / Rojê | گروهی از ریشههای خورشید و زیبایی. | Roja/Rojê معنای خورشید یا روشنایی گلگون را در خود دارد. |
Rojan / Rozhan / Rojbîn / Rojgul / Rojhat / Rojda / Rozhda | ترکیبهایی از ریشهٔ خورشید. | Rojan به معنای روزانه یا روزگون است؛ Rojbîn به معنای کسی است که خورشید را میبیند؛ Rojgul به معنای گل خورشید است؛ Rojda به معنای طلوع خورشید است. |
Rojgar / Rozhgar / Rojhalat / Rojhelat / Rojin / Rozhin / Rojîn | ریشههایی بر پایهٔ روز، شرق و زمان. | Rojgar به معنای زمان یا دوران است؛ Rojhalat/Rojhelat به معنای شرق یا سرزمین طلوع خورشید است؛ Rojin/Rozhin زیبایی روزگون را تداعی میکند. |
Rojyar / Rozhyar / Rona / Ronahî / Ronak / Rounak / Roni / Ronî | گروهی از ریشههای نور و وضوح. | Rona/Ronak/Ronahî به معنای نور، روشنایی یا روشنیبخشی است. |
Rondk / Rondik / Roniya / Roshan / Roste | ریشههای عاطفی، جشنمحور و مکانی. | Rondik/Rondk به معنای اشک است؛ Roshan در زازاکی به عید اشاره دارد؛ Roste نام روستاست. |
Roza / Rozerin / Rozerîn / Rûciwan / Rûgeş / Rûken / Rûzerîn | ریشههای خورشید، زیبایی و حالت چهره. | Roza به معنای فرزند خورشید است؛ Rûciwan به معنای چهرهٔ زیباست؛ Rûken به معنای چهرهٔ خندان است. |
Rukhosh / Rukhsar / Rusen | ریشههای چهره، زیبایی و حالت خوشایند. | Rukhosh شیرینسخنی یا لبخند را تداعی میکند؛ Rukhsar به معنای صورت یا چهره است؛ Rusen به معنای شادمان است. |
Sabryia / Sarê / Sawen / Sazan / Sebar / Selwer / Sema / Serbar | ریشههای عاطفی و تاریخی گوناگون. | نامهایی پیوندخورده با صبر، شادی، سنت و کاربرد تاریخی کهنتر. |
Serçinar / Serfiraz / Sergul / Sercan | ریشههای مرکب با ser به معنای «سر و بالا». | Serfiraz به معنای سرافراز، بلندمرتبه یا پیروزمند است؛ Sergul به معنای سر یا تاج گل است. |
Sêwê / Seyran / Seyda / Shahen | ریشههای عشق، آوارگی، نجابت و پرنده یا درخت. | Seyda میتواند شیفتگی دیوانهوار را تداعی کند؛ Shahen ممکن است به شاهینی با چشمهای زیبا یا به درختی اشاره داشته باشد. |
Shahnaz / Şehnaz / Şanaz / Shakra / Shakran | ریشههای شادی اشرافی و گیاه یا مکان. | Shahnaz/Şehnaz به معنای شادی نجیبانه یا ناز شاهانه است؛ Shakra به گیاهی کوهستانی اشاره دارد؛ Shakran نام روستاست. |
Shakrasew / Shakraw / Shakrin / Shamama / Şemam | ریشههای شیرینی و میوه. | Shakrasew به معنای سیب شیرین است؛ Shakraw به معنای شیرین چون شکر است؛ Shamama/Şemam به میوهای شبیه خربزه اشاره دارد. |
Shame / Shanar / Şana / Shanga / Şengê / Sharansh | ریشههای نور، گل، زیبایی و آب یا مکان. | Shame به معنای شمع است؛ Shanar به معنای گل انار است؛ Shanga به معنای زیبا یا نیرومند است. |
Shehla / Shehin / Shervan / Shilan / Shivan / Shulker / Shuresh | گروهی از ریشههای ادبی، مکانی و مبارزه. | نامهای مؤنث جاافتادهٔ کردی که اغلب با تاریخ، زیبایی و پایداری پیوند دارند. |
Sîber / Sidar / Sikala / Sîlav / Sînem / Sînemxan / Sinda / Sindis | گروهی از ریشههای سایه، پناه و گرما. | Sîber به معنای سایه است؛ Sidar به معنای سایبان یا پناه است. |
Sinur / Sise / Sîpel / Sîsik / Sîsin / Sirin / Şirîn / Şirînnaz | گروهی از ریشههای مرز، شیرینی و زیبایی. | Sinur به معنای مرز است؛ Sirin/Şirîn به معنای شیرین، دوستداشتنی یا زیباست. |
Sitî / Sitîxan / Sîvan / Sizan / Siwan / Sokar / Solin / Solîn | ریشههای بانو بودن، پناه و چشمانداز گلی. | Sitî به معنای بانوست؛ Siwan/Sîvan به معنای سایبان یا سایه است؛ Solin/Solîn مکانی زیبا و پرگل را تداعی میکند. |
Soma / Sorê / Sozan / Spehi / Srûşt / Srwe / Stêrê / Stran / Sûlav / Suma | ریشههای آتش، زیبایی، طبیعت، ستاره و ترانه. | Sozan به معنای سوزان یا تابان است؛ Spehi به معنای زیباست؛ Srûşt به معنای طبیعت است؛ Stran به معنای ترانه است. |
Şadan / Şadîman / Şala / Şayan / Şehrîban / Şelal / Şêlaz / Şepal | ریشههای شادی، شایستگی و آبشار. | Şadan به معنای شادمان یا خوشحال است؛ صورتهای مرتبط، شادی، ارزش و ظرافت را تداعی میکنند. |
Şepirze / Şepol / Şermîn / Şevba / Şevîn / Şewba / Şewnim | ریشههای موج، شب و شبنم. | Şepol به معنای موج است؛ Şewnim به معنای شبنم است. |
Şîlan / Şilêr / Şilove / Şine / Şînî / Şino / Şîwen / Şoreş / Şoxan | ریشههای نسیم، سوگواری، انقلاب و زیبایی. | Şine به معنای نسیم است؛ Şoreş به معنای انقلاب است؛ Şoxan به معنای زن زیباست. |
Taban / Tablo / Talar / Talan / Tanas / Tanya / Tara | ریشههای هنری، مکانی و آراستگی. | Tablo به معنای تصویر یا نقاشی است؛ Tanas به نام تغییریافتهٔ روستایی کردی اشاره دارد؛ Tara به تور سرخ عروس اشاره دارد. |
Tarza / Tasa / Tatiana / Tavîn / Tavga / Têkoşîn / Tela | ریشههای آبوهوا، اشتیاق، آبشار و مبارزه. | Tarza به معنای دانهٔ تگرگ است؛ Tasa میتواند به معنای میل، اشتها یا اشتیاق باشد؛ Tavga به معنای آبشار است؛ Têkoşîn به معنای مبارزه است. |
Telar / Telinaz / Têlîxan / Tenya / Teyrê / Tilove / Tîroj | ریشههای مو، تنهایی، پرنده و نور خورشید. | Telinaz به موهای روشن، نازک و صاف اشاره دارد؛ Tenya به معنای تنهاست؛ Tîroj به معنای نور خورشید است. |
Tnok / Tolaz / Toutme / Tre / Trifa / Trouska / Tujela | ریشههای باران، گیاه، میوه، مهتاب و فلات. | Tnok به معنای قطرههای باران است؛ Tolaz به معنای زیباست؛ Tre به معنای انگور است؛ Trifa به معنای مهتاب است؛ Tujela به معنای فلات است. |
Vabur / Vana / Varchin / Varezh / Varej / Varin / Varina | ریشههای منابع، جمع، درو و اشتیاق. | Vabur به معنای پسانداز است؛ Vana به معنای اینهاست؛ Varchin به معنای دروکردن است؛ Varin تنهایی یا دلتنگی برای کسی را تداعی میکند. |
Varsin / Vary / Vazan / Vazhi / Vaji / Vazhin / Vajin / Vejîn | ریشههای گریز، نوزایی و تولد دوباره. | Varsin دورشدن برای گریز را میرساند؛ Vazan و Vazhin/Vejîn نوزایی، تولد دوباره یا احیا را تداعی میکنند. |
Vazin / Veman / Venus / Viana / Vina / Vînê / Vinda / Viyan | ریشههای عشق، زیبایی، جاذبه و میل. | Venus الههٔ عشق را تداعی میکند؛ Viana جذابیت یا تفرجگاهی دلپذیر را تداعی میکند؛ Vinda به معنای تشنگی یا اشتیاق است؛ Viyan به معنای عشق، آرزو یا نیت است. |
Wala / Wana / Wanan / Wanar / Wanawsha | ریشههای پوشاک، یادگیری و گل. | Wala به پیراهن نخی باز یا لطیف اشاره دارد؛ Wana به معنای درسهاست؛ Wanawsha به معنای بنفشه است که معمولاً آبی کمرنگ یا صورتی است. |
Wanda / Waran / Waray / Warda / Warde / Warga / Warshang | ریشههای آموزش، باران، ارزش، خوراک و زیبایی خورشید. | Wanda به زنان تحصیلکرده اشاره دارد؛ Waran به معنای باران است؛ Waray به معنای شایسته است؛ Warda در هورامی به معنای خوراک است؛ Warshang زیبایی چون خورشید را تداعی میکند. |
Warshaw / Warshin / Warşênî / Warvin / Warzhen / Washin | ریشههای فلز، آب، حافظه و بیان. | Warshaw به آلیاژ مس و نقره اشاره دارد؛ Warshin جویباری در بینگول است؛ Warvin به معنای قطرههای فروریزندهٔ آب است؛ Warzhen نوشتن از حافظه را تداعی میکند. |
Wazha / Wazham / Wazhar / Wazhaw / Wazhin / Wazn | ریشههای گفتار، کوه، سخنگو و شکوفایی. | Wazha به معنای واژه، سخن یا صدای برگهاست؛ Wazham کوهی در حکاری است؛ Wazhar به معنای سخنگوست؛ Wazn به معنای غنچهٔ تازهشکفته است. |
Wena / Wenasar / Wenawar / Wenaz / Wera / Werîna | ریشههای تصویر، شباهت، شجاعت و شامگاه. | Wena به معنای تصویر یا تصویر ذهنی است؛ Wenawar به معنای تصویرگونه است؛ Wera میتواند به معنای شامگاه یا شجاع باشد. |
Wesîla / Wesha / Wezha | ریشههای هورامی و سخن شاعرانه. | Wesha در هورامی میتواند به معنای خود یا خویشتن باشد؛ Wezha به معنای شعر، شیوایی یا پاکی گفتار است. |
Xanê / Xanim / Xanzad / Xatîn / Xatûn / Xebat / Xecê | ریشههای احترامآمیز و مبارزه. | Xanim/Xatûn به معنای بانو یا زن نجیب است؛ Xebat به معنای مبارزه است. |
Xelat / Xêlîcan / Xemê / Xemgîn / Xemlîn / Xende / Xerman | ریشههای هدیه، اندوه، لبخند و کشتزارِ زمان برداشت. | Xelat به معنای هدیه است؛ Xemgîn به معنای غمگین یا اندوهگین است؛ Xende به معنای لبخند است. |
Xewn / Xezal / Xezêm / Xifşê / Xîsar / Xonaw / Xonçe | ریشههای رؤیا، غزال و زیور. | Xewn به معنای رؤیاست؛ Xezal به معنای غزال است. |
Xoşeng / Xoxê / Xozge / Xunaw / Xuzî | گروهی از ریشههای زیبایی، آرزو و طبیعت. | نامهایی پیوندخورده با زیبایی، ظرافت طبیعی و آرزوی قلبی. |
Yade / Yaga / Yaghut / Yana / Yar / Yara / Yardl / Yardil | ریشههای مادری، مکان، سنگ قیمتی و محبت. | Yade به معنای مادر است؛ Yaga در هورامی به معنای مکان است؛ Yaghut به معنای یاقوت است؛ Yana به معنای خانه است؛ Yar به معنای محبوب یا دوست است؛ Yara قدرت یا عشق من را تداعی میکند؛ Yardil به معنای دوست نزدیک است. |
Yare / Yargul / Yarin / Yarsa / Yekbun / Yekcan / Yelda / Yezda | ریشههای دوستی، اتحاد، ایمان، انقلاب زمستانی و الوهیت. | Yargul به معنای دوست گل است؛ Yarsa با آیین اهل حق پیوند دارد؛ Yekbun به معنای اتحاد است؛ Yelda به انقلاب زمستانی اشاره دارد؛ Yezda موجودی الهی را تداعی میکند. |
Zabar / Zaitoun / Zeytîn / Zeytûn / Zanav / Zand / Zanta | ریشههای تاریخی، گیاهی، شباهت و مکان. | Zabar دختر زیاک را به یاد میآورد؛ Zaitoun/Zeytîn/Zeytûn به معنای درخت زیتون است؛ Zanta به منطقهای تفریحی اشاره دارد. |
Zara / Zare / Zerê / Zargash / Zargull / Zergul / Zarin | ریشههای پرنده، زیبایی، روشنایی و مویه. | Zara میتواند به معنای کبک باشد و گاه با سارا برابر دانسته میشود؛ Zare زیباییِ روشنرو یا آبیچشم را تداعی میکند؛ Zargash به معنای شادمان است؛ Zargull/Zergul دهانی گلگون یا گل طلایی را تداعی میکند؛ Zarin به معنای با صدای بلند فریادزدن است. |
Zarnj / Zarya / Zerya / Zatora / Zawa / Zawara / Zawita | ریشههای گل، دریا، خویشاوندی، آسمان و باد. | Zarnj به معنای گل کوهستانی است؛ Zarya/Zerya به معنای دریاست؛ Zatora به معنای نوههاست؛ Zawa به معنای ستاره است؛ Zawara میتواند به معنای نوزاد یا شهامت باشد؛ Zawita به بادی سرد از شرق اشاره دارد. |
Zayele / Zaze / Zbe / Zelal / Zemrîd / Zerin / Zêrîn | ریشههای پژواک، حجب، وضوح، گوهر و طلا. | Zayele به معنای پژواک است؛ Zaze به معنای خجالتی است؛ Zelal به معنای روشن یا پاک است؛ Zemrîd به معنای زمرد است؛ Zerin/Zêrîn به معنای طلایی است. |
Zerî / Zerîxan / Zernîşan / Zevin / Zewe / Zewka / Zeyno | ریشههای فلز گرانبها، عنوان احترامآمیز و مکان. | Zevin به معنای نقره است؛ Zewe/Zewka به روستاهایی اشاره دارند، از جمله مکانهایی که در درگیری ویران شدهاند؛ Zerîxan پسوندی اشرافی یا بانووار میافزاید. |
Zhala / Jala / Zhalan / Jalan / Zhalani / Zhalasa / Jalasa | ریشههای درخت، سایه، کوه و رود. | Zhala/Jala به درختی تلخ و همیشهسبز اشاره دارد؛ Zhalan میتواند به مجراهای رود یا گشودگیها اشاره کند؛ Zhalani به معنای کوهستانی است؛ Zhalasa ژاله در سایه را تداعی میکند. |
Zhalia / Zhaliyan / Jaliyan / Zhaman / Jaman / Zhangal / Jangal | ریشههای گل، صدا و پرنده یا تعویذ. | Zhalia به معنای گل است؛ Zhaman/Jaman میتواند به زنگها یا یک وعدهٔ غذا اشاره کند؛ Zhangal/Jangal ممکن است به مهرهٔ آبی یا کبوتر وحشی اشاره داشته باشد. |
Zhansa / Jansa / Zhanyar / Janyar | ریشههای گیاهی و هنری. | Zhansa نوعی گیاه است؛ Zhanyar/Janyar به معنای نوازندهٔ ساز یا موسیقیدان است. |
Zîlan / Zilfê / Zîn / Zînê / Zînet / Zoya / Zozan | ریشههای توفان، ادبیات کلاسیک، آراستگی و بلندیها. | Zîlan به معنای توفان است و با تصویر زنی مبارز یا شهیدی جاودانه نیز پیوند دارد؛ Zîn/Zînê قهرمان زن کلاسیک کردی را به یاد میآورد؛ Zînet به معنای آرایش یا زیور است؛ Zozan به معنای چراگاه تابستانیِ ارتفاعات است. |